برنامه توسعه کاشمر
29 اسفند 1399
با مشائی ورحیمی ونادران وتوکلی چه کنیم؟!
29 اسفند 1399

شهید عاصمی

علیرضا عاصمی (۲) امدادهای غیبی

 شهید علیرضا عاصمی‌ گوینده :علیرضا عاصمی شب ۱۴ ماه بود و هوا کاملا با نور ماه روشن بود جهت مأموریتی در آب با قایق روانه خط مقدم در جزیره جنوبی شدیم . در جریان هستید که تمام جزیره جنوب در زیر سه متر آب قرار دارد . تعداد ما هفت نفر بود و سوار قایق موتوری شدیم چون که تصمیم نداشتیم از خط خودمان بگذریم لذا یک اسلحه بیشتر بر نداشتیم . حدود سه ربع با قایقها رفتیم از فاصله دو متری خاکریز بلندی در آب دیده شد و چون هوا روشن بود دید هم خیلی خوب بود و ما هم به سمت خاکریز قایقها را چرخاندیم و با سرعت هر چه تمام تر می رفتیم . چشمتان روز بعد نبیند به فاصله پنجا متری خاکریز که رسیدیم متوجه شدیم که خاکریز عراقی می باشد و راه را عوضی آمده ایم نگهبان عراقی هم روی خاکریز بلند شد و به خیال اینکه قایق عراقی هست چند علامت داد و نشست ما که همگی رنگ از رخسارمان پریده بود دست ما را به جیب خود کرد و به امید اینکه الان ما را به اسارت می برند تمامی مدارک خود را می خواستیم داخل آب بریزیم . به قایق ران گفتم : بدون اینکه دستپاچه شوی از کنار نگهبانها رد شو . نگهبانها در سنگر ها پشت تیر بار نشسته بودند و ما هفت نفر روی قایق شب روشن بدون صلاح از کنار آنها می گذشتیم و آیه وجعلنا می خوانیم بله حدود دو کیلومتر در موضع عراقی ها نفوذ کرده بودیم ، حدود یک کیلومتر که آمدیم به خیال اینکه به نیروهای خودی رسیدیم قایق را به ساحل بردیم و پیاده شدیم که نفس راحتی بکشیم . ولی ای کاش نفس نمی کشیدیم ناگهان فهمیدیم که هنوز داخل عراقی ها هستیم و کنار یک سنگر عراقی هفت نفری پیاده شده بودیم . دوباره با اشاره همگی سوار شدیم و خیلی آرام آرام از کنار نگهبانها گذشتیم تمام این داستان یک ساعت بیشتر نبود ولی برای ما یکسان گذشت.
۱۳۹۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code