در هرات معروف به “پیرهرات” و “پیرانصار” زیارتگاه مومنین است.آرامگاه این عارف بیرون شهر هرات قرار گرفته است.عارف پیر هرات ۸۵ سال از خدای متعال عمر می گیرد و البته هنوز مناجات های او بر سر زبانهاست که می فرمایدالهی! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.: ; “الهی! گدای تو به کار خود شاد است، زیرا هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان استخواجه هم تجربه زندان دارد و نابینایی دو چشم در اواخر عمر ؛ اما این دو باعث نمی شود درس و بحث و تربیت شاگردان را رها کند.آرامگاه این عارف نامی اکنون زیارت گاه مومنان و موحدان استزیارت عبدالله انصاری هروی جز آخرین ساعاتی است که در هرات هستیم.نرسیدن به مرز اسلام قلعه نگرانمان کرده است.مرز اسلام قلعه تا ساعت ۱۷ بیشتر باز نیست.اگر بسته شود باید یک شب دیگر در هرات بمانیم واین برای ما میسر نبوداز پیرمرد افغانی می پرسم


۱ “زاوین” یکی از بخش های شهرستان کلات است. دو رستای مجاور این شهر در اقدامی عجیب جز حریم شهر زاوین شده اند. دلیل آن هم کم بودن جمعیت زاوین برای شهر شدن بوده است. مثلا در اقدامی خیرخواهانه شورای روستا به الحاق شدن این روستا به شهر موافقت کرده اند. این روستا از امکانات اولیه روستایی هم محروم است تا چه رسد به امکانات شهری.حالا مردم روستا که درآمد کمی هم دارند باید از سرانه های مالی شهری و به سبک شهر زندگی کنند.قضیه شتر مرغ هستند بنده های خدا. نه مرغند و نه شتر. وقتی می خواهند از امکانات روستایی استفاده کنند می گویند جز شهر هستند.



باغ بابری از باغ های بزرگ ، تاریخی و تفریحی کابل است.مردم زیادی برای بازدید و تفریح به باغ آمده بودند.این باغ در حاشیه جنوبی کابل از زمان “بابرشاه” به یادگار مانده است.قدمت این باغ حدود ۵۰۰ سال است. در درون همین باغ کاروانسرایی به عمر بیش از یک قرن است.برخی از آن به عشرتکده بابر هم نام می برند.عصر جمعه که ما به باغ رفتیم خانواده های افغانی و جوانان بسیاری برای تفریح به آنجا آمده بودند.حدود دو سه هزار نفر در باغ بابر نشسته بودند.از ترافیک سنگین ورودی باغ بابر مشخص بود مردم زیاد به این باغ می آیند. خوشخبری هم نوشته بودند که روزهای چهارشنبه مخصوص “سیاه سر” (خانمها)هاست. خانم ها خیلی کم در بازارها و تفرجگاه هها دیده می شوند.نام دیگر بابر(baber)ظهیر الدین محمد و از حکمروایان هندوستان بوده است و وقتی کابل را تصرف می کند بنای این باغ را می گذارد.قصر ملکه که قصر بسیار بزرگ و زیبایی است در همین باغ ساخته شده است.”بابر” تفکرات وحدت بخش بین شیعه و سنی ترویج کرده و از آخرین پادشاهان دوران طلایی اسلامی به شمار می رود.آن زمان نام آن منطقه ” خراسان بزرگ” (خراسان فعلی تا کابل امروزی)بوده است.بابر وصیت می کند در همین باغ به خاک سپرده شود.در این باغ مسجدی از سنگ مرمر ساخته شده که به مسجد مرمرین معروف شده است.

عبدالغفار به زیان “پشتو” سخن می گفت.از هر ۱۰ کلمه اش یکی را می فهمیدیم.اما صمیمیت و مهربانی او نیازی به دانستن زبان”پشتو” نبود.دل به دریا زد و از آب رد شد.برای پطرول (بنزین) در یک پمپ نگه داشت.اغلب پمپ بنزین های بین راه چون برق نیست با یک موتور کمکی کار می کند.ما باید از گردنه خیبر می گذشتیم تا به جلال آباد برسیم.راه کوهستانی و پر پیچ خمی بود کهرانندگی در این جاده فقط از عهده دریورهای خودشان بر می آید.از ولایت کابل تا ولایت جلال آباد حدود ۱۵۰ کیلومتر است.رودخانه پرآبی بعد گردنه تا خود جلال آباد شما را همراهی می کند.

سراچه میدان هوایی کابل از ادامه راه باز ایستاد. دریور (راننده) می گوید خطرناک است.خطرناکی آن هم به خاطر این بود که اصلا دید نداشت.شیشه جلو بخار گرفته بود و از شیشه سمت مسافر هم هم مثل ابر بهار آب داخل موتر(ماشین)می ریخت.نیم ساعت طول کشید تا دوباره راه افتادیم.احسان راننده را راهنمایی کرد که اگر بخاری روشن کنی بخار جلو شیشه محو می شود.راننده می گوید:خوش قدم هستید.چند وقت است چنین بارندگی در کابل نیامده است.۹ تقریبا ماشین عمومی افغانستان تویوتا کرولا می باشد. شاید معنی دیگر ماشین همین کرولا مرسوم شده است.

 

 

 

Template Design:Dima Group