جمعه 18 مهر 1399  ساعت 13 و 04 دقیقه و 53 ثانیه    ویرایش: جمعه 18 مهر 1399 ساعت 13 و 07 دقیقه و 55 ثانیه
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

اول: زندگی و خاطرات شفاهی همسر شهید توسلی با لقب جهادی ابوحامد و فرمانده فاطمیون را خانم مریم قربان زاده در کتاب «خاتون و قوماندان» قلمی و نشر قوماندان مردادماه 99 منتشر کرده است. شهید توسلی از بنیان‌گذاران لشگر فاطمیون است که پس از شکل‌گیری غده سرطانی و منحوس داعش (دولت اسلامی عراق و شام) به سرکردگی ابوبکر بغدادی و حمایت پشت پرده استکبار، برای دفاع از حرم اهل‌بیت در سوریه و عراق راهی سوریه شدند. او که البته سابقه جهاد در افغانستان علیه طالبان را در کارنامه خود دارد، پس از تعدی و توهین به آرامگاه حجربن‌عدی در سوریه نگران تعدی داعش به حرم حضرت زینب سلام‌الله علیها می‌شود و با احساس مسئولیت در برابر دفاع از حرم، با تشکیل یک گروه 22 نفره و سپس جذب مجاهدان عاشق اهل‌بیت از کشورهای مختلف فاطمیون را سازماندهی و ساماندهی می‌کند. آنچه در این کتاب روایت می‌شود بخشی از زندگی مجاهدانه او و خاطرات خانم حسینی از زندگی با این مرد بزرگ است. 

خانم قربان زاده با نویسندگی کتاب‌های «شهربانو» و «دریادل» ، این بار داستان زندگی خانم ام‌البنین حسینی را برای خوانندگان و علاقه‌مندان را در کتاب خاتون و قوماندان گردآوری و نشر ستاره‌ها آن را راهی بازار نشر کرده است.

دوم: ابتدا تصور شما بر این است که به سبکِ تاریخ شفاهی با همسر یا یک شهید آشنا می‌شوید. اما نویسنده با توانمندی، تسلط بر موضوع و ارتباط صمیمی با همسر شهید سبک زندگی مجاهدانه را روایت کرده و این روایت یک مرحله بالاتر از صرفاً گزارش مستند درباره شهید است. چارچوب اندیشه نویسنده از ابتدا تا آخر مبتنی بر روایت سبک زندگی و همین خط اصلی را تا پایان روایت حفظ می‌کند. کشش و جذابیت کتاب به حدی است که اگر کار واجبی نباشد؛ علاقه ندارید خودتان را از یک زندگی شیرین و صمیمی جدا کنید. در تاریخ شفاهی آن چیزی که ارزشمند است مستندات یا پژوهش‌های نویسنده در معرفی یک شخص است و نباید پروازهای خیال‌انگیز نویسنده در آن دخالت داشته باشد، اما نویسنده کتاب خاتون و قوماندان کلمات بسیاری را با حفظ لحن در بیان مصاحبه‌شونده کشف کرده و با کمک شخصیت روای، گویا یک داستان لطیف عاشقانه می‌خوانید نه تاریخ شفاهی یک زن قهرمان را.

روان بودن و استفاده از ساختار ساده‌گویی و ساده‌نویسی، خلاصه‌سازی و فرایند تدوین، حذف هدفمند و هوشمندانه کلمات اضافی طوری است که مخاطب از خواندن بیش از 75 هزار کلمه در گفت‌وگو با یک نفر خسته نمی‌شود.

نویسنده و روای هر دو، در ترسیم یک زندگی معمولی از زندگی مجاهدانه بسیار موفق بوده‌اند به‌خصوص آن که، نامه‌ها و یادداشت‌های شخصی خانم حسینی در لابه‌لای روایت‌ها، در بازنمایی یک زندگی پرفرازونشیب اما لطیف و ساده و صمیمی عاشقانه تأثیر به سزایی داشته است.
روایت یک زندگی معمولی به مخاطب حس همزادپنداری دست می‌دهد و خواننده با خواندن کتاب حس دوری ندارد. روایت ازدواج، دلخوری پدرخانم حسینی از شهید توسلی در بحث مهریه، لم دادن شهید توسلی در خانه و بسیاری از همین دست روایت‌های معمولی را باید از نقاط برجسته ی کتاب دانست. چرا که بسیاری از مردم فکر می‌کنند زندگی مجاهدانه یک زندگی خشک و رسمی است و بسیاری از جوانان هم فکر می‌کنند زندگی شهدا در ماورا طبیعت است و هیچ مشکل و مسئله‌ای نداشتند.

به‌کاربردن واژه‌هایی با لهجه افغانستانی برای حفظ هویت فرهنگی افغانستانی بودن شهید توسلی را باید به نقاط قوت این اثر افزود. چه آن که واژه‌ها نه آن‌قدر نامأنوس و دور از ذهن مخاطب و اتفاقاً تأکیدی برای خراسان بزرگ و فارسی اصیل ایرانی است.

توصیه و دعوت می‌کنم این اثر هنری ارزشمند را از دیدگان نازنینتان بگذرانید و بخوانید. خواندن این آثار برای نسل امروز بسیار ارزشمند خواهد بود به‌خصوص کسانی که هنوز دل در گرو چنین سبک زندگی‌هایی دارند و به سعادت و دنیا را فقط مزرعه آخرت می‌دانند.

 

 

   


نظرات()  
یکشنبه 6 اسفند 1396  ساعت 20 و 44 دقیقه و 22 ثانیه    ویرایش: جمعه 22 فروردین 1399 ساعت 14 و 43 دقیقه و 46 ثانیه
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

پسر بچه ای به کنار رود رفت و تمساحی را در تور دید که به دام افتاده است.
تمساح ناله کنان گفت به من کمک می کنی؟ پسرک فریاد زد تو مرا خواهی کشت.
تمساح گفت نزدیکتر بیا.
پسربچه نزدیک تر شد و ناگهان تمساح او را با دهان بزرگش به دهان گرفت.
پسر بچه فریاد زد جواب خوبی را با بدی می دهی؟
تمساح از گوشه دهان گفت: این راه ورسم  دنیاست.
پسرک گفت از سه نفر بپرسیم اگر سه نفر قبول کردند آنگاه تمساح پسرک را ببلعد.
اولین رهگذر خر بود و از او پرسیدند و جواب داد. تا جوان بودم از من کار کشیدند حالا که پیر شده ام مرا رها کردند تا خوراک پلنگ شوم.
دومین رهگذر اسب بود و اسب نیز به عقیده خر بود.
سومین رهگذر خرگوش بود و خرگوش گفت باید تمساح از اول تعریف کند.
تمساح تا دهان باز کرد تا داستان را تعریف کند ، پسرک از دهان تمساح بیرون جست.
پسرک تند دوید و مردان دهکده را خبر کرد و تمساح را کشتند و خوردند.
با مردان دهکده اما سگی هم بود که دنبال خرگوش کرد و خرگوش را درید و خورد.
نیوبوتو به بچه ها گفت :
پس حق با تمساح بود...
#ریشه_ها
#الکس_هیلی

   


نظرات()  
جمعه 9 تیر 1396  ساعت 13 و 29 دقیقه و 47 ثانیه    ویرایش: جمعه 22 فروردین 1399 ساعت 15 و 00 دقیقه و 51 ثانیه
نوع مطلب: روز نگاری ،

جامعه چگونه پیشرفت می کند؟!
پدر علی شریعتی می گوید:
علی آن قدر کتاب خوانده بود که روی چشمش لکه افتاده بود.
گفتم: بابا جان دست بکش کور می شوی!
مطیع امرم بود، می گفت شما بروید بخوابید و بعد چراغ را خاموش می کرد وبرای این که خلاف حرفم عمل نکند؛ می رفت توی رختخواب.
اما تا بر می گشتم اتاق خودم،باز پرده را می کشید و کتاب را می گذاشت جلوی رویش.
و بعدها علی شریعتی ثمره ی کتاب خواندنش شد، درد کشیدن برای جوانان جهان سوم و سخنرانی های پرشورش در دانشگاه شد بزرگترین کلاس ها علیه استحمار و استعمار.
#کتاب انسان و جامعه را آماده می کند برای یک انقلاب بزرگ!برای یک تحول بزرگ!
#کتابخوانی_عامل_پیشرفت

   


نظرات()  
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

مهدی ابراهیمی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic