تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب ابر محمد رسول الله
یکشنبه 1 بهمن 1396  07:34 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 بهمن 1396 07:36 ب.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،


«فضاله» از کافران بود.بعد فتح مکه چون پیغمبر به طواف رفت ، قصد کرد او را در هنگام طواف نزدیک شود وبکشد.
وقتی نزدیک پیغمبر شد، پیغمبر گفت: تو فضاله ای؟
گفت:بله
پیغمبر گفت :برای من چه فکر کرده ای؟
فضاله گفت: هیچ چیز!
پیغمبر تبسمی کرد و گفت: بگو استغفرالله.
وبعد آهسته دستش را روی سینه او نهاد.آرام شد.پیغمبر دستش را برداشت.
فضاله مسلمان شد وشهادتین بر زبان آورد.
او می گفت: تا قبل از این که پیغمبر دست روی سینه ام بگذارد مرا دشمن تر از رسول نبود. حالا هیچ کس مرا دوست تر از ایشان نیست.
فضاله عاشق بود ، در مکه هم عاشقی او معروف بود.
اتفاقا بر زنی که عاشق او بود گذشت و توجهی نکرد.
زن گفت چرا امروز به من توجه نمی کنی.
گفت : امروز دوستی دین محمد مرا چندان فرا گرفته است که پروای گفت و شنید ندارم.
و بعد از چندی زن هم مسلمان شد.
#قاف
برداشت آزاد ص ۸۹۰ ، ۸۹۲
پ .ن :
#انقلاب_درونی

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی