تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب ابر شهید
دوشنبه 30 بهمن 1396  05:02 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

عباسِ دست طلا ، عباس فابریک ، عباس گلگیر یکی از صافکارهای درجه یک تهران است که از بچگی در گاراژ و تعمیرگاه بزرگ شده است.حاجیه خانم خوب ، خانه خوب ، چهارتا فرزند خوب و یک گاراژ مال خودش و بعد هم سفر مکه برای دنیاش کفایته به قول خودش.

اما حسب اتفاقاتی او سر از جبهه و جنگ در می آورد. البته به خانمش قول می دهد شهید نشود و همان پشت جبهه خدمت کند.

کم کم سر از جزیره مجنون هم در می آورد.

   


نظرات()  
چهارشنبه 1 شهریور 1396  11:47 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 11:49 ق.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

متولد هزاروسیصدوهفتادویک خورشیدی است.پدرش قبل انقلاب اسلامی از افغانستان به ایران آمده است.پدربزرگش جانباز سی درصد دفاع مقدس است.ابراهیم عالمی دایی اش شهید مدافع حرم است.سیدحسن حسینی پسرعموی مادرش جاویدالاثر در سوریه است.مادر، هم مادرشهید است ، هم خواهرشهید.

می گوید: سخت است اما خدا را ممنونم که گوشه ی بسیار بسیار کوچکی از مصیبت های حضرت زینب سلام الله را درک می کنم.

می گوید: اولش راضی نبودم محمدقاسم برود سوریه‌.گفتم جنگ سوریه است ، به ما چه ربطی دارد؟!

محمدقاسم گفت: فقط مساله سوریه نیست مادر! حرم عمه مان در خطر است.

بلاخره بار اول رفت و برگشت و من راضی نبودم ولی نمی دانستم پدرش رضایت داده است.

وقتی آمد گفت اگر مادر راضی می شد، من شهید می شدم.

بار دوم ، اعزام شد.خودم برایش قرآن گرفتم.با خنده و شوخی راهی شد.سوار موتور برادرش که شد، برادرش گفتم : دارم شهید می برم.

چند وقتی گذشت، یک شب بی قرار شدم از خواب پریدم.گفتم:

محمدقاسم شهید شده است.

پدرش گفت حرف های بد می زنی.به برادرش گفتم ، کسی باور نکرد.بقیه اقوام آمدند خانه مان ، روضه هم داشتیم.گفتم:

قاسم شهید شده است.

عصر خبر آوردند.

چند روز بعد گفتم ، محمد قاسم را دارند می آورند، و بعد آوردند، گفتم محمدقاسم را آوردند حرم و ...

محمدقاسم مادرش را باخبر می کرد.

محمدقاسم بار اول سوریه با باردوم که رفت، اون محمد قاسم قبلی نبود.

محمدقاسم ، محمد قاسم ، محمد قاسم...

و بعد این اشک های مادر بود که روی گونه تکرار می شد:

محمدقاسم...

#محمد_ قاسم _ حسینی

#مدافعان_حرم

#سوریه

#شهید

#شهدای_مدافع_حرم

#مشهد

#دیدار_با_خانواده_شهید

پانوشت:

به همراه آقایان موسوی و صفدرزاده توفیق ملاقات با مادر شهید به بهانه انتشار کتاب سرنوشت خونین داشتیم.سرنوشت خونین داستان زندگی محمدقاسم و توسط انتشارات بوی شهربهشت منتشر شده است.

   


نظرات()  
جمعه 1 اردیبهشت 1396  09:53 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

معرفی کتاب روایت های عاشقانه از زندگی همسران و شهدا خیلی کم داریم.این کتاب علاوه بر این که علی چیت سازیان را معرفی می کند ، معرف یک سبک زندگی هم هست. از نوع زندگی هایی که فکر می کنید قصه است ولی واقعیت دارد. روی زمین اتفاق افتاده اگر چه شخص اول قصه هم اکنون در آسمان هاست. قلم روان و شیوای خانم ضرابی در خواندنی تر شدن کتاب خیلی به کمک مخاطب می آید تا او بتواند یک زندگی یک سال و چندماهه را جلوی چشم ببیند و زندگی سرد وگرم چشیده و گاهی اوقات بارانی را درک کند و نه تنها خسته نشود بلکه با خواندن هر واژه روحش تازه تر شود. و اما برای من بیش از همه سبک زندگی شهید چیت سازیان و همسرش مهم است.به خصوص وقتی متاثر از دهه ۶۰ می شود.به نظرم دهه ۶۰ یک مکتب می تواند باشد که بررسی شود چه تاثیری روی زندگی گذاشته است.چه تغییری در شیوه زندگی ایجاد کرده است. همسر شهید که آن زمان کمتر از ۱۸ سال داشته است می گوید وقتی برای خرید عقد رفتیم،دست گذاشتم روی ارزان ترین وسیله هایی که برای خرید عقد لازم است.این عمل بازتاب یک نوع تفکر و یک گونه شیوه زندگی است.این تفکر تا آخرش هست.نمونه هایی دیگری هم به همین سبک هم از جانب همسر و از جانب علی آقا اتفاق می افتد. اما وجه دوم نگاهی است که ممکن است به این گونه از سبک زندگی ها داشته باشند.در این سبک همه عاشقانه ها بعد «محرم شدن» است. و باز برخی ها فکر می کنند این گونه زندگی ها چون ظاهرش روابط رسمی (خشک به عقیده برخی ها) است حتما عاشقانه هم نیست. اتفاقا در جایی دیگری هم نوشتم ، شهدا عاشق تر بودند.اصلا اجر انتخاب راه شهادت به همین عاشق تر بودنشان است.چون کسی که نسبت به زن و بچه عاشق نیست ، علقه ای ندارد زودتر از دنیا کنده می شود و فرقی نمی کند. اما وقتی علی چیت سازیان به همسرش خطاب می کند: دیگه نمی توانم از تو جدا باشم بیا با هم بریم دزفول!( با همه خطرات بمباران و ...) یعنی عشق واقعی و حقیقی. در کتاب شما می توانید بیشتر از این عاشقانه ها پیدا کنید. حالا با این همه عشق که بالاتر و والاتر از شیرین و فرهاد است از همسرش تقاضا و طلب دعای شهادت دارد. این شیوه زندگی انسان را به کمال می رساند.یعنی از اول روز عقد تا شهادت که کمتر از دو سال است تکامل شروع می شود.حتی علی چیت سازیان موقعی که فرزندش متولد می شود او را نمی بیند! این زندگی ها شاخص است.چون خیلی ها دوست دارند خوشبخت بشوند. بایدخودمان را با این شاخص ها مقایسه کنیم. امیداورم این کتاب را بخوانید و لذت ببرید.

#کتاب_خوب #گلستان_یازدهم https://t.me/noughteh

   


نظرات()  
  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

وبلاگ مهدی ابراهیمی