تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب ابر شتر
جمعه 28 اردیبهشت 1397  05:01 ب.ظ    ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 05:02 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

قبل از روستای قوژد از بخش مرکزی کاشمر تابلوی کوچک آبی رنگی در کناره یک میدان کوچک نصب شده است که نام چند روستا را نوشته اند.همین که روستای گندم بر نوشته نشده است یعنی این که خیلی ها از وجود چنین روستایی خبر ندارند.کم کم خود مردم این روستا هم به نتیجه می رسند وجود خارجی ندارند.تابلو به مثابه یک شناسنامه است تا نامش را دیگران بدانند و خودش را به دیگران معرفی کند.

از کنار همان میدان که بگذریم اولین روستا ، قوژد است و بعد چند آبادی و طی مسافت حدود 25 کیلومتر به روستای گندم بر می رسیم.11 کیلومتر جاده آسفالت و 14 کیلومتر شوسه و خاکی است. چند کیومتر مانده به روستا به دوراهی می رسیم.باز هم تابلویی نیست تا راهنمای ما باشد که از کدام طرف می شود به گندم بر رسید.با حدس و گمان راه راست را ادامه می دهیم اما از دور دست روستای بزرگی دیده می شود.تردید داریم که آن روستای بزرگ گندم بر باشد.دقایقی نگذشته کشاورزی که با موتور از جاده می آید ، راه را نشان می دهد.برای این که بر نگردیم راه دیگری را معرفی می کند که کاش همان جاده پر سنگ را بر گشته بودیم.

هوای کویری در زمستان بهاری است.کم کم از تپه ها و کوه های خشک و زمین های کم وبیش سبز دشت خودش را نشان می دهد و در آغوش این دشت بزرگ و با شکوه چند خانه از دور دیده می شود.

خانه ها کم وبیش شکل جدیدی دارند و نوسازی شده است.روستا یک خیابان بزرگ وسط دارد و بقیه خانه ها در امتداد همین خیابان پهن و بزرگ و البته کمی نا منظم ساخته شده است.

همان خیابان جدول کشی اصولی هم شده است.خانه های قدیمی و جدید کنار هم در حاشیه این خیابان شبیه برخی روستاها یا شهرهای کوچکی است که گاهی اوقات در فیلم های قدیمی می بینیم.

پیشینه ی خبری روستا را تقریبا می دانم و مشکلات آن را نیز از رسانه های مختلف خوانده ام.نبودن پاب شیرین و جاده خاکی مشکلات زیر ساختی است ونیازی به پرس و جو از مردم برای دانستن مشکلات نبود.البته برای دیدن مشکلات نرفته بودیم.

در کنار این مشکلات همیشه فرصت هایی هست که از دید رسانه ها کمتر توجه می شود.به قول خودشان باید تیتر انتقادی باشد تا خوانده شود.

کار ما برجسته سازی فرصت هاست که اگر فرصت های هر روستا درست شناسایی و معرفی شود و بتوان ظرفیت ها را بالقوه کرد تا حدود زیادی آسیب ها نیز برطرف خواهد شد.

کنار تانکر آب شیرین می ایستم. بچه ها که مشغول بازی هستند با سرو صدا می دوند و می گویند آب ندارد.می گویند هر روز برای مان آب می آورند.شاید آب داخل تانکر یخ زده است.

با همان بچه ها هم کلام می شوم.از درس و تحصیلشان می پرسم.خوشبختانه مدرسه دارند و دخترو پسر تا مقطع ششم درس می خوانند.علی رغم این که حدود 50 دانش آموز دارند یک معلم خانم و یک معلم آقا دارند و اتفاقا زن و شوهر هستند وهر روز همین مسیر را می آیند و می روند.

توجهم به ستون های برق است.روستا از نعمت برق برخوردار است و مسجد وکتابخانه نیز در وسط روستا فعال است.دو آنتن تلفن همراه نیز روبه روی خانه هاست و اتفاقا هر دو شبکه تلفن همراه کشور آنتن دهی خوبی دارد.

خوانده بودم مردم این روستا قبلا عشایر بوده اند اما نخوانده بودم که به کار شترداری مشغولند.

با یکی از مردم روستا همکلام شدم از کم آبی و خشکسالی گفت.از این که تعدادی از اهالی شترهایشان را فروخته اند و به شهرها رفته اند. هر شتر را حدود 7 میلیون تومان می خرند.

چند بچه شتر سفید و خاکستری را به چند نوجوان سپرده بودند و چند شتر نیز آخرین روزهای دوره بارداری را می گذراندند که نیاز به مراقبت بیشتری داشتند.

اکثر مسوولان به این روستا آمده اند از امام جمعه کاشمر تا سایر مسوولان و مهم تر گروه های جهادی بسیج دانشجویی که همه این موارد را می شود به عنوان سرمایه معنوی روستا به حساب آورد.

چاه های آب شور البته هنوز می تواند برای شترها منبع خوبی برای تامین آب باشد.

روستایی که فرصت های کم نظیری مانند برق ، آب شور، دشت وسیعی برای پرورش شتر، 200 نفر مردم بالقوه با مهارت دامپروری ،مدرسه ، زیرساخت های ارتباطی، 11 کیلومتر جاده آسفالت ، کویری با آسمان پرستاره ی شب در 25 کیلومتری یک شهرستان می تواند با سرمایه های مردم روستا تبدیل به یک فرصت اقتصاد دامپروری بر پایه پرورش شتر باشد.

کسانی که با کارهای اقتصادی و پرورش شتر آشنایی دارند بهتر می دانند اگر مهارت پرورش شتر باشد- که در این روستا مهم ترین سرمایه همین است- چگونه می تواند عواید خوبی نصیب مردم شود.

به گفته مسوولان محلی برای اجرای پروژه آب شیرین حدود 2 میلیارد تومان اعتبار لازم است که اگر این روستا را به عنوان یک فرصت و روستایی سود ده و اشتغالزا نگاه کنیم نه صرفا به عنوان یک پروژه عمرانی، همه در این امر مهم پیشقدم خواهند شد.

عصر یک روز زمستانی اما با هوای بهاری از راه اصلی روستا باز می گردیم.چند تابلو ترافیکی اداره راه و شهرسازی کنار یک کال آب شور گذاشته است و البته تعدادی هم افتاده روی زمین!

هر چه از این روستا بیشتر فاصله می گیریم،چهره مردمان مهربان کویری بیشتر جلوی چشم قرار می گیرد و به کسانی فکر می کنم که این دشت پر از فرصت های خدادادی را مجبور شده اند رها کنند و با زندگی شهری و آپارتمانی سازگار شوند.

دلم می خواهد تیتر رسانه ها تغییر کند وننویسند محروم ترین روستای کاشمر، بنویسند گندم بر ؛ فرصتی برای پرورش شتر یا فرصتی برای گردشگری در کویر پرستاره یا فرصتی برای اشتغال صدها جوان...اشکالی ندارد آروز بر جوانان عیب نیست.!

 

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی