یکشنبه 21 تیر 1394  10:55 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 21 تیر 1394 10:56 ب.ظ
نوع مطلب: جامعه نگاری ،

فرجام نیوز/ اگر حوالی غرب شهر لندن زندگی کنید ممکن است یک روز صبح وقتی در یکی از کافه های نزدیک منزل تان لاته سفارش می دهید به شدت شوکه شوید چون بروکلین بکام، پسر دیوید بکام ستاره فوتبال، سفارش شما را سرو خواهدکرد!

اگر حوالی غرب شهر لندن زندگی کنید ممکن است یک روز صبح وقتی در یکی از کافه های نزدیک منزل تان لاته سفارش می دهید به شدت شوکه شوید چون بروکلین بکام، پسر دیوید بکام ستاره فوتبال، سفارش شما را سرو خواهدکرد! بروکلین که متولد چهارم مارس 1999 در انگلستان است به تازگی تولد 16 سالگی اش را جشن گرفت. او علاوه بر بازی در تیم آرسنال، دو سال است که کسب درآمد را به جای سرگرمی آخر هفته های خود انتخاب کرده است.

پدر او دیوید بکام ستاره اسبق فوتبال انگلستان و مادرش ویکتوریا بکام خواننده معروف گروه «اسپایس گرلز» و طراح مد و لباس است. با وجود ثروت 165 میلیون یورویی دیوید و ویکتوریا بکام، پسر 16 ساله آنها که از طریق شرکت در فشن شوهای مادرش به عنوان مدل، به چهره معروفی برای مردم انگلستان نیز تبدیل شده است، تعطیلات آخر هفته ها را در قبال دریافت یک حقوق حداقلی در یک کافه مشغول به کار است!

ظاهرا بروکلین با تشویق والدینش تصمیم گرفته به کار و کسب درآمد مشغول شود. شاید به این دلیل که هر دوی آنها موفقیت های خود را با تلاش زیاد به دست آورده اند. او دو سال گذشته را در این کافه کار کرده، ظرف شسته و از میهمانان کافه پذیرایی کرده است. دیوید بکام نیز در ویدیویی که سی ام مارس 2015 از او منتشر شده می گوید: «این روزها بچه ها مدام کفش و توپ و وسایل مدرن می خواهند.

وقتی بروکلیل 14 ساله بود و وسایل جدید درخواست می کرد یک روز به او گفتم بهتر است خودش کار کند تا بتواند آنها را تهیه کند! بنابراین تصمیم گرفتیم برایش شغل آخر هفته تعیین کنیم. حالا او آخر هر هفته در یک کافه فرانسوی کار می کند و پول تو جیبی هفتگی خود را به دست می آورد. من یک میلیونر هستم اما ترجیح داده ام فرزندم از نوجوانی با کار آشنا شود.»

بکام دلیل این تصمیم را این طور توضیح می دهد: «من چهار فرزند بین سنین 2 تا 16 سال دارم. من و همسرم تنها می خواهیم فرزندان شادی داشته باشیم. معمولا نوجوان هایی که از طریق والدین ثروتمند خود به سادگی به پول و امکانات دسترسی دارند نوجوانان شادی نیستند! چون موجودیت آنها تنها با ثروت خانوادگی شان تعریف می شود نه شایستگی های شخصی. فرض کنید دخترم دوست دارد معلم شود.

اگر ایستادن در مقابل تعداد زیادی دانش آموز و کار تدریس، او را رضایتمندتر و شادتر می کند پس رسیدن به آن موقعیت یعنی موفقیت برای او. اما اگر من 50 میلیون یورو به او بدهم که بیزنس خود را راه بیاندازد و او تمام روز مجبور باشد در اتاق کار خود بنشیند، همه چیز در نگاهش متفاوت خواهدشد و زندگی اش شکل دیگری به خود می گیرد. شکلی که من برای او تعیین کرده ام نه آن چیزی که توانایی های او را آشکار می کند.»
سوپراستار بازنشسته فوتبال در مورد فرزند بزرگش می گوید: «پسرم بروکلین به کارهای بیرون از خانه علاقه دارد. من هیچ وقت او را با سرمایه ای که دارم اغنا نمی کنم و همیشه می گویم که دنبال تلاش و پیگیری چیزی باشد که دوست دارد، نه دنبال حساب بانکی و سرمایه. این همان روشی است که خود من با آن بزرگ شده ام. من و همسرم فقط سعی می کنیم مانند والدین خانواده های دیگر در کنار فرزندان مان باشیم و از آنها حمایت کنیم. فقط همین.»

ویکتوریا بکام می گوید با این کار قصد دارد ارزش کار و کسب درآمد از راه تلاش را به پسر بزرگش بروکلین بیاموزد. او می گوید: «برای من و دیوید همه چیز در چهار فرزندمان خلاصه می شود و برایمان مهم است که اخلاق زندگی را بیاموزند و لذت کار و کمک کردن به دیگران را درک کنند.» درواقع آنها می خواهند مطمئن باشند که فرزندان شان نه تنها از پس هر کاری بر می آیند بلکه در هر شرایطی توانایی ادامه زندگی و حتی کمک کردن به دیگران را هم خواهندداشت.
بروکلین در این باره می گوید: «شغل آخر هفته های من که کارکردن در کافه Kitchen King است برای من به عنوان پسر دیوید بکام و ویکتوریا کمی چالش برانگیز هم بود. از آنجا که مراجعین یک کافه عموم مردم هستند هر اشتباه کوچک من، از افزودن شیر زیادی به لاته تا فراموش کردن پودر شکلات روی کاپوچینو می تواند به سرعت در سطح گسترده ای پخش شود.»
محمود ابراهیمی

   


نظرات()  
دوشنبه 15 تیر 1394  08:29 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 15 تیر 1394 08:35 ق.ظ
نوع مطلب: جامعه نگاری ،

١. هشتم تیرماه، دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت ایران طی گفت‌و‌گویی با شهرآرا از اهمیت و ضرورت مدیریت اسلامی شهر مشهد با نگاه محله‌محوری و برنامه‌ریزی غیر‌متمرکز سخن گفته و تاکید کرده بود دو نگاه متمرکز‌گرا و غیر‌تمرکزگرا در برنامه‌ریزی شهر دو دیدگاه مقابل یکدیگرند و درنهایت چاره پیشرفت شهر اسلامی، راهبرد محله‌محوری است. بیان این مسئله، از چند دیدگاه برای برنامه‌ریزان پیشرفت پایدار شهر مشهد حائز اهمیت است.
٢. مناسب به نظر می‌رسد، این راهکار که از زبان یک مسئول با جایگاه حقوقی و مسئولیت مرکزی به‌نام شورای راهبردی الگوی پیشرفت ایران بیان شده است برای همفکرانی که به الگوی مدیریت اسلامی شهر نگاه عمیق‌تری دارند، قابل تامل فرض شود.
اکثر مدیران، برنامه‌ریزان و کسانی که صاحب رای و نظر هستند یا در تصمیم‌گیری‌های کلان‌شهر مذهبی مشهد دخیل و سهیم‌اند، همواره در بیان دیدگاه‌های خویش بر الگوی پیشرفت اسلامی‌ایرانی و به‌طور خاص «شهراسلامی» تاکید ویژه دارند؛ اما این تاکیدها و درخواست‌ها در دستور‌کار مراکز پژوهشی و علمی وابسته به مدیریت شهری قرار نگرفته است.
پدیده حاشیه‌نشینی، بالا و پایین‌شدن شهر، توزیع نامناسب یا ناعادلانه خدمات نهادهای سلامت، امنیت، آموزش و ناموفق‌بودن الگوهای توانمندسازی سکونتگاه‌های به‌اصطلاح غیر‌رسمی، هویت شهر، کاهش احساس تعلق و سرمایه اجتماعی و مشکلات عدیده‌ای را که امروز مردم شهر با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، باید از عوارض راهبرد تقلیدگرای غیر‌بومی در ساخت شهر دانست. طرح گفتمان محله‌محوری می‌تواند فرصتی دوباره برای بازاندیشی در شیوه اداره، مدیریت و برنامه‌ریزی‌های جامع شهر باشد.
٣. در‌حال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حاضر مشهد به حدود ١٦٠‌محله تقسیم‌بندی شده و این تقسیم‌بندی قراردادی و توافقی است. طرح مطالعات محله‌محوری درحوزه فرهنگی و اجتماعی شهرداری از سال‌٨٨ آغاز شده و غیر از مرحله تقسیم‌بندی محلات مشهد پیشرفت دیگری نداشته است. از مزایای محله‌محوری شناخت ظرفیت‌ها، کمبودها و نیازهای هر محله است که برنامه‌ریزی را برای مدیریت شهری از روی کاغذ به کف محله می‌کشاند و برنامه‌ها را با درخواست‌ها و ضرورت‌های هر محله نزدیک‌تر خواهد کرد. پذیرش تقسیم‌بندی محلات از‌سوی سایر نهادها و سازمان‌های خدماتی نکته دیگری است که باید ‌به آن توجه شود. در‌حال‌حاضر کمیته امداد امام‌خمینی، بهداشت، برق، آب، گاز و آموزش‌وپرورش‌، شهرداری و کلانتری‌ها هر کدام نواحی و تقسیم‌بندی خاص خودشان را از تعریف ناحیه و محله دارند. این تقسیم‌بندی‌ها که بعضی وقت‌ها به‌دلیل جغرافیایی نامتوازن نیز هستند، ارائه خدمات‌رسانی را پراکنده
می‌کند.
وحدت در مرزبندی و جغرافیای محلات باعث هم‌افزایی و همگرایی در ارائه خدمات مناسب‌تر به مردم می‌شود. همچنین شناسایی آسیب‌ها و تهدیدها را نیز آسان‌تر می‌کند. در‌صورت وحدت مرزبندی و جغرافیا، سبد نیازهای اقتصادی، آموزشی، امنیتی، روانی و تفریحی خانوار در محله عرضه می‌شود. با این تقسیم‌بندی، نداشته‌ها و داشته‌های هر محله معین و زمینه توزیع عادلانه امکانات مهیا
می‌شود.
٤. اما موضوع محله‌محوری عمیق‌تر از صرفا مرزبندی محلات است. محله‌محوری یک الگوی مدیریتی به روش مدیریت شهر اسلامی است. از این منظر، محله‌محوری نیازمند طرح گفتمان علمی در مجامع پژوهشی، علمی، حوزوی و دانشگاهی در حوزه‌های فقه شهری، جامعه‌شناسی شهر، جغرافیا و برنامه‌ریزی و مدیریت و برنامه‌ریزی شهری است. از حداقل‌های زمینه‌سازی آن برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی است. موضوعی که پیش از این، آقای حسن رحیم‌پورازغدی در آذرماه‌٩٠ به مدیران شهرداری مشهد نیز سفارش و توصیه کرد؛ ولی از‌سوی هیچ‌کدام از مجموعه‌های پژوهشی، مطالعاتی و علمی شهرداری عملیاتی نشد. نتیجه آنکه دوباره نیز دبیر شورای راهبردی الگوی اسلامی پیشرفت خواهش می‌کند‌ نخبگان مشهد و جبهه فکری انقلاب اسلامی بعداز ٩سال، زمینه بسط گفتمان الگوی پیشرفت اسلامی را در جامعه فراهم آورند تا در سایه این کار مبارک، محاسبات شهری و سطح کلان دولت بهینه شود؛ محاسباتی که اگر در نوع مدیریت شهری مشهد اصلاح شود، بازتاب بین‌المللی خواهد داشت.
روزنامه شهرآرا ص اول 15 تیرماه 94

   


نظرات()  
پنجشنبه 11 تیر 1394  07:26 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 14 تیر 1394 12:16 ب.ظ
نوع مطلب: جامعه نگاری ،

١. نماد «شهرمصرفی» باوجود « سنتر»‌ها و «مجتمع»های تجاری متعدد که به‌عنوان نشانه‌های مصرف در سبک زندگی امروز شناخته می‌شود، در اطراف ما که در کلان‌شهر مذهبی زندگی می‌کنیم، خود‌نمایی می‌کند. دراین مجموعه‌های بزرگ انواع لوازم لوکس‌، تجملاتی، مدرن و حتی سنتی که اغلب مورد نیاز عموم نیست، عرضه می‌شود. فروشگاه‌های بزرگ فست‌فود در کنار غذاها و محیط‌‌های سنتی ساخته می‌شود و شهروند امروز با پذیرش این شبه‌حقیقت تلخ که باید حداقل یک وعده غذا را در بیرون از خانه مصرف کند تا به تمدن نزدیک شود، هر روز بیشتر از روز قبل از سلامتی فاصله می‌گیرد. در چنین محیطی مصرف تنها دغدغه‌ «شهروندان مصرفی» است و تولیدگر واقعی هر روز بیشتر از قبل به حاشیه رانده می‌شود؛
٢. هر روز و هرساعت و حتی درودیوار شهر، شهروندان پایتخت معنوی ایران را به مصرف بیشتر تشویق می‌کنند و پیامک‌ها، بیلبردها، تلویزیون‌های بزرگ شهری و رسانه‌های محیطی طوری القا می‌کنند که خوشبختی زندگی، در بیشترمصرف‌کردن است. «مصرف» به یکی از نیازهای اساسی زندگی، سبک زندگی و عادت او بدل شده؛ تا جایی‌که ماهیت انسان شهری در مصرف هویت می‌یابد. نمادهای مصرف‌گرایی مشتری را به خرید بیشتر برای دریافت جوایز بیشتر تشویق می‌کند. جایزه خرید و مصرف، خرید بیشتر است. نتیجه آنکه در شهر مصرفی شهروند خوب «قهرما ن مصرف»است؛
٣. ابن‌خلدون در توصیف شهر نیز معتقد است شهرنشینان به تجمل‌خواهی رو‌می‌آورند. با نگاهی به اطرافمان متوجه می‌شویم انسان درزندگی شهری بیشتر و زودتر از سایر جوامع اسیر پدیده ‌مصرف است. از‌همین‌رو تا چند دهه پیش نمادهای مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی در بخش‌‌های محدود و معدودی از محله‌های مرفه‌نشین شهر به چشم می‌خورد؛ اما از چند سال گذشته عطش ساخت فروشگاه‌های بزرگ با عرضه‌ کالاهای غیر‌ضروری، وارداتی و تجملاتی حتی بخش‌هایی از محله‌های محروم شهر را نیز تحت‌تاثیر قرار داده است. از این جهت در‌صورتی‌که سنترها مشتری داشته باشند که خواهند داشت، هشدار بزرگی برای دست‌اندرکاران اجتماعی به‌شمار می‌آید؛
٤. بدون شک نمی‌شود نمادها را تخریب و  از برخی مزایای مجتمع‌سازی چشم‌پوشی کرد؛ اما فرهنگ‌سازی‌ در این زمینه با کمک رسانه‌های گروهی، صاحبان تریبون و گروه‌های مرجع می‌تواند در آگاهی‌بخشی به مردم در زمینه گرایش به ساده‌زیستی و الگوسازی رفتارهای درست مصرفی بسیار موثر باشد. به نظر می‌رسد نهادها و ساختارهای تصمیم‌گیرنده‌ توسعه شهر و کسانی که شهر‌ها را می‌سازند، نقش مهم‌تری دارند. خدمات شهری، معماری شهری، زیباسازی شهر، پاتوق‌های اجتماعی، فرهنگ‌سراها، مدارس، خانواده و مساجد نیز باید با تولید پیوست‌‌های اجتماعی، نسبتی با مدیریت بهینه مصرف بر‌قرار کنند؛ همان‌گونه که جریان مصرف‌گرایی برای خود نمادهایی در شهر دارد، مصرف درست و بهینه نیز می‌تواند صاحب نماد شهری باشد.
یادداشت روز روزنامه شهرآرا / 11 تیرماه 94

   


نظرات()  
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

وبلاگ مهدی ابراهیمی