یکشنبه 13 فروردین 1396  05:14 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: روز نگاری ،


اخیرا جواد تاجیک دبیر سابق راهیان نور کشور و مشاور سردار باقرزاده به بهانه سفر محمود احمدی نژاد به سرزمین راهیان نور یادداشتی را منتشر کرده است و الحمدالله خیلی ها باز نشر کرده اند و مورد استقبال کسانی قرار گرفته که بعید می دانم حتی یکبار پایشان به راهیان نور نرسیده است.والبته جمعی از دوستان انقلابی نخوانده آن را به دیگران توصیه می کنند. و اما چند نکته: این سبک خوبی نیست که یک جوان متولد سال ۵۹ به فردی که حداقل به جهت سنی فاصله ای با او دارد، مشی بزرگمنشانه داشته باشد.یک جا مثلا افشاگری کند، یک جا طعنه ، یک جا نصیحت و یک جا تعیین تکلیف.حالا بماند که خدای نکرده دروغ هم چاشنی آن کند و ادعا کند احمدی نژاد در جبهه سوابقی نداشته است که حالا بخواهد به بازدید راهیان نور بیاید!حداقل در این فقره وی به عنوان داوطلب بسیجی در جبهه ها حضور داشته است و قس علیهذا. شبهه بعدی ، نوشته اند ایشان علی رغم کار انتخاباتی مثلا با آقای بقایی آمده است که کار انتخاباتی کند. برابر با نص صریح و عیان رهبری، ایشان منع شدند که کاندیدا نشوند نه آن که فعالیت انتخاباتی نداشته باشند. اما تعیین تکلیف خیلی بدتر است، این که کی بیاید ، کی نیاید و اگر با فلانی آمده ، قرار است رای جمع کند و ...! باز هم خدا را شکر که هر ساله یک مسوول جمهموری اسلامی عید نوروز ولو برای عوامفریبی ( به تصور برخی ها ) به این مناطق سفر می کند.این مناطق ملی است و همه آزادند با هر کسی بیایند و بروند.البته کاش نامه هایی خطاب به کسانی که به کیش می روند بنویسیم.البته نمی دانم چرا کیش رفتن برخی مسوولین خطر نیست ، اما آمدن احمدی نژاد و بقایی به راهیان نور خطرناک است! اما بزرگمنشی این است که دوستانی زحمت کشیدند و چند ون برای استقبال فرستادند و ...اینجای ادبیات نامه خیلی بزرگ بینی است. برادر عزیز، اگر به هر دلیلی با بازگشت احمدی نژاد و تفکر و یاران او مخالف هستیم، بهتر است با استدلال های قانع کننده ، خداپسندانه، به دور از بی انصافی، مردم را قانع کنیم به او و کسی که از او حمایت خواهد کرد ، رای ندهند.

   


نظرات()  
یکشنبه 15 اسفند 1395  07:15 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 07:18 ب.ظ
نوع مطلب: روز نگاری ،


حضرت زهرا سلام الله علیها در شرایطی به زندگی خاتم الانبیا صلوات الله علیه و آله و سلم پا می گذارند که در فرهنگ جاهلیت دختر در برابر پسر، ارزش گذاری چندانی نمی شود.خیلی ها توقع داشتند پیامبر پسری داشته باشند و حتی برخی ها او را مقطوع النسل می دانستندکه در شان این وجود مقدس سوره کوثر نازل شد.
اولین جلوه وجودبابرکت ایشان در پاسخ به کنایه ها و زخم زبان هاست.یعنی وجود نازنین اوفقط انحصار یک «دختر» وفرزند نیست، بلکه وجود او جاری در تاریخ خواهدشد. یعنی از لحظه تولد تا شهادت و بعد آن ذریه پاک ایشان نسل در نسل «خیرکثیر» خواهند بود.و این گونه هم شد.فرزندان فاطمه هر جای کره خاکی رفتند سراسر برکت و خیر و نور شده اند.ملجا و مرجع عموم مردم هستند.بعد امامان معصوم، امامزادگان،صلحا،علما،شهدا همه و همه در عالم و جهان اسلام و غیر اسلام منشا آبادانی دنیا و آخرتند.این پاسخ کسی بود که زخم زبان زد به پیامبر که بعد وفات قاسم و عبدالله او نسلی ندارد.
این «فاطمه » بوده و هست که مادر همه خوبی هاست.
بعد در سن کودکی، آن حضرت در شعب ابی طالب یاریگر پیامبر است.شرایط شعب ابی طالب دوران تنگنای امت پیامبر است.آن جا حضرت دخترسه ساله هستند.علاوه بر حصر اقتصادی که ایشان در آن شرایط سخت که غذای کافی نداشتند و سختی ها کشیدند، بعد چند سال حضرت خدیجه سلام الله علیها آن بانوی بزرگ، پناهگاه، وحصین هم به جوار رحمت الهی رفتند.حضرت ابوطالب سلام الله علیه نیز هم.
در چنین شرایطی و بعد آن یک دختر پنج ساله در کنار پدر ، برای او «مادری» می کند.
بعد جنگ احد که پیامبر اعظم از جنگ برگشتند ، سر روی آن حضرت را با آب شستند.برخی اوقات که مشرکین که با نجاسات شتر به پیامبر جسارت می کردند، اوبود که به سرعت آب می آوردو پدر را کمک می کرد.
این اتفاقات در دوران کودکی ایشان است.عظمت و جلوه های شخصیت آن بزرگ و سید زنان عالم، در حال تکمیل تر شدن است.اودر کنار سختی ها بزرگ شد.و هم زمان که دختربود، «ام ابیها» شد.این ویژگی ها را منحصربه آن وجود نورانی است.
ازدواج ایشان هر ثانیه  و دقیقه اش باید توصیف شود.دختر پیامبر بودن یک مقام معنوی است.مانور تجمل و تفاخر نیست.او نه با یک بزرگ و مهتر مادی بلکه با جوانی که از همه متقی تر است ازدواج کرد. بنابراین انتخاب همسر هم جلوه فاطمی است.یعنی سبک زندگی هم چنان «خیر کثیر»و «شجره طیبه»است.
در دوران زندگی جلوه ها بسیار است.اما زندگی همواره با ترک لذایذ دنیوی بود.امروز باور این موضوع خیلی سخت است که دختر اول شخص جهان اسلام در منزل شوهری که یک واقف بزرگ زمین ها و املاک کشاورزی است از گرسنگی رنگ چهره اش زرد شود و فقط پیامبر در حق ایشان دعا کند.!
یک مادر و همسر فرض کنید ۹ ساله تا ۱۸ سالگی که هم وظیفه مدیریت خانه را در غیاب شوهر رزمنده و مجاهدش به عهده دارد و هم تربیت فرزند!
مادری ۱۸ ساله با دو دختر و دو پسر.
این زندگی دختر رسول خداست.در فرزند هم «خیرکثیر» است.
جلوه دیگر عظمت و شخصیت آن بزرگ زنان عالم در دنیا و بهشت، حضور ایشان بعد از مصیبت رحلت نبوت است که دوران امامت شروع شد.
خطبه فدکیه برای دفاع از حریم ولایت و اتمام حجت جلوه اجتماعی آن حضرت است.البته ایشان به همین اکتفا نفرمودند.بزرگان اسلام را خطاب قرار دادند.زنان را جمع کردند و از هر کاری برای دفاع از حقانیت ولایت دریغ نفرمودند.همه این حضورها با نهایت ادب، بانهایت حجاب و رعایت عفاف فاطمی بوده است.جز صدای آن حضرت که جلوه ای از خطابه های نبوی است چهره را کسی ندید.
البته این همان زنی است که حجاب خود را در برابر مرد نابینا نیز حفظ می کند.
بنابراین حضور اجتماعی آن بزرگوار فقط و فقط برای دفاع از اصل دین، وحدت اجتماعی، دفاع از حقانیت ولایت و امامت بود، نه مناصب و مشاغل و ...که برای خدمت به جامعه مسلمین گاهی توجیه می شود.
زندگی مجاهدانه،زاهدانه و عاشقانه او با امیرمومنان علیه السلام به جهت طول زندگی کوتاه بود، اما تمام آن نه سال ، تا ابد تولید «الگو،مدل و سبک» بوده است.برای کسانی که بخواهند از زندگی ایشان الگو برداری کنند خیلی سخت است.چرا نمی توانیم ، چون گرفتاری های دنیوی و «بت وارگی» لوازم و اقلام غیر ضروری مانع نزدیک شدن به آن خورشید عالم تاب است.برای دیدن خورشید و ستاره باید موانع را کنار زد.
اما ، شهادت او خیر کثیر است.گمنامی او یک سوال تاریخی است.هر موقع این سوال در ذهن فرزندان فاطمه مطرح شود، باید زندگی وسیره او را دوباره خواند، دوباره تحلیل کرد، دوباره تفسیر کرد.فرزندان فاطمه امروز در افغانستان، پاکستان، یمن، عربستان، عراق،سوریه و ایران ادامه دار شدند.هنوز خیر کثیر جاریست.
گمنامی او تا ظهور فرزند ایشان است و این رابطه معنادار است البته برای اهل معنا.
پنهان ماندن آرامگاه مطهر او در بقیع هم اعلام نارضایتی است هم مظهر حفظ وحدت درجامعه اسلامی که پیامبر برای آن خیلی زحمت متقبل شدند.
هر عمل ضد وحدت از طرف خاندان نبوت و امامت ممکن بود اصل اسلام در همان نخستین سالها در تاریخ دفن شود.
زندگی و جلوه های زندگی فاطمه زهرا سلام علیها منحصر به مصیبت به درسوخته و... قطعا نیست.
این که حضرت فرمودند سلام مرا به فرزندانم برسانید به تعبیر دیگری همان خیر کثیر است.یعنی هر جا دیدید اصل ولایت و امامت در خطر است و دستگاه استکباری مقابل ما بود ، باید مجاهدانه ایستاد.این را فرزندان و ذریه پاک او با شهادت پاسخ دادند و بعد آن این «سلام» هم چنان در خون فرزندان فاطمی جاری است.ان شاالله.

   


نظرات()  
یکشنبه 15 اسفند 1395  07:10 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: روز نگاری ،

پیر مردی رو به پیامبر اکرم (ص) کرد و گفت: گرسنگی در جگرم اثر گذاشته و برهنه‌ام. به من غذا و لباس بده که سخت تهی دست هستم. حضرت که در آن هنگام چیزی نداشتند، به بلال حبشی فرمودند: «این پیرمرد را به خانه فاطمه (س) برسان». بلال او را به خانه دختر پیامبر آورد و وی جریان تهی دستی خود را عرض کرد. یگانه دختر پیامبر، گردن بند نقره ای خود را- که هدیه دختر عمویشان بود- به وی بخشیدند. پیرمرد با خوشحالی نزد پیامبر آمد و جریان را باز گفت و گردن بند را در معرض فروش قرار داد. عمار یاسر به او گفت: آن را چند می‌فروشی؟ پیرمرد گفت: به اندازه یک وعده غذا که مرا سیر کند، یک لباس که با آن نماز بخوانم و دیناری که با آن مخارج سفر نزد خانواده‌ام را تأمین کنم. عمار یاسر بیست دینار و دویست درهم، یک دست لباس، یک وعده غذا و مرکب سواری خود را به وی داد. آن گاه آن گردن بند را با مشک خوشبو کرد، در میان یک لباس پرارزش نهاد و به غلامش، سَهم داد و گفت: نزد فاطمه برو این گردن بند را به ابو بده. تو را نیز به ایشان بخشیدم. حضرت فاطمه (س) گردن بند را گرفت و سهم را آزاد کرد.
سهم که از آغاز تا پایان ماجرا را اطلاع داشت، خنده‌اش گرفت و گفت: «برکت این گردن بند مرا به خنده آورد؛ چرا که گرسنه ای را سیر کرد، برهنه ای را پوشانید، فقیری را بی نیاز کرد، برده ای را آزاد ساخت و سرانجام نزد صاحبش بازگشت.»

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی