سه شنبه 22 شهریور 1390  09:13 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سفر نگاری ،

پنج شنبه /10شهریور 1390/ کابل
31- هوای کابل بهاری است.نم نمک باران می بارد.گاهی هم با شدت و حدت.پایتخت تعطیل تعطیل است!به جز برخی خوارو بار فروشی ها همه جا تعطیل است.تا عصر پنج شنبه کابل مثال شاعر افغانستانی است:

خوشا کابل زمین و وصف حالش /  نیابی درجهان جایی مثالش

نیابی خشک ازخون هرچه بینی  /  جنوب و مغرب وشرق وشمالش

همای آسمایی رفته ازکوه         /  عقاب کهساری خسته بالش

به چاهی سرنگون افتاده رستم   /  به غار شاهپر، سیمرغ وزالش

فشاند بوی خون باد سحرگه      /  نوایی مرگ خیزد از تلالش

درخت پیر پست افتاده درباغ     /  خمیده برلب جو نونهالش

نه تاب جلوۀ ماه تمامی            /  نه مهری بخشد ازگردون هلالش

 خرامی در خیابانی نه بینم      /  شکسته گوئیا پای غزالش

32- هنوز آثار جنگ های داخلی روی دیوار های کابل هست.مظلوم مردمانی هستند افغانستانی ها. مردمی که در برابر دو ابر قدرت خم نشده اند ؛ چگونه اختلافات قومی و مذهبی این مردم را شلیک گلوله به جان هم وارود کرده است.

33- سرک (خیابان ها)های کابل در حال بزرگ شدن هستند.چند بولوار بزرگ اطراف کابل ساخته شده است.بناها و خانه ها وشهرک های جدیدی نیز در حال ساخت است.بافت قدیمی کابل در بسیاری از جاها هنوز آسفالت نیست.حاشیه شهر بی سامان بی سامان مردمی فقیر را در خود جای داده است.

34- طبق برنامه ریزی قبلی، عصر پنج شنبه قرار بود راهی مزار شریف شویم.اما متاسفانه این فرصت فراهم نشد.فقط توانستیم از شرکت افغان ایر یک بلیط برای روز شنبه به مقصد هرات فراهم کنیم.برای سفر به مزار شریف از راه زمینی منع شدیم.بنابراین باید پنج شنبه و جمعه را میهمان "یوسف" باشیم. و انصافا شرمنده ی مهمان نوازیش شدیم.

35- هوای بارانی و تعطیلات عید سعید فطر هم چنین برخی برنامه های دیگرمان را نیز تعطیل کرد.

36- البته این تعطیلی و خانه نشینی بدک هم نبود. کلی از شبکه های ماهواره ای افغانستان را به تماشا نشستیم. "نام خدا" عجب علاقه ای دارند همسایه های دیوار به دیوار به طرب و ترانه و موسیقی و فیلم هندی!خصوصا ایام عید هم بود که همه شبکه ها سنگ تمام گذاشته بودند در دعوت از خواننده ها وچهره های افغانستانی مقیم نیویورک و تگزاس و غرب و شرق!

البته گویا این رسم کابلستان در راه اندازی چنگ و رباب سابقه تاریخی دارد که سیاوش شاهنامه فردوسی نیز وقتی به کابلستان می رسد اشک در چشم حلقه می زند و این طور می خوانیم:

همه شـــــهر از آواز چــــــــــــنگ و ربـــــــــــــــاب
هــــــمی خفته را سر بـــــــــــــــرآمـــــــد ز خـــــواب
همه خـــــــــــاک مشکین شد از مشک تـــــــــــــــــــر
هــمه تــــــــازی اســـــــــــــــپان بــــــــــرآورد پــــــر
ســــــیاوش چــــــــــــو آمــــــــــد آب از دو چـشـــــــم
بـــــــبارید و ز انــــــدیشه آمـــــــــد بـــــــــه خشـــــــم
کــــه یــــــــــــادش آمـــــــــد مـــــــرز کــــــابلســـــتان
بیا راسته تــــــــا بـــــــــــــــــــه زابــلســــــــــــــــــتان
همه شــــــــهر ایــــــــــــرانش آمــــــــــــــــد بـــــــه یاد
هـــــــــمی بــــــــرکشید از جـــــــــــــــــــــگر سرد باد

ادامه دارد...

   


نظر نگاری()  
یکشنبه 20 شهریور 1390  12:36 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 20 شهریور 1390 12:51 ق.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،



بازار جلال آباد - جوجه کباب با زغال



نی های سبز را از لابه لای چرخ عبور می دهند ؛ آب شیرینی دارد.با بعد از عبور از صافی بفرمائید یک لیوان شربت شیرین



تانکر سوخت که برادران طالبها زحمت کشیدند ومنفجرش کردند!کنار جاده برای جلال آباد - کابل



بند برقی درونته چند کیلومتر مانده به جلال آباد/درونته نام روستایی همان حوالی است.



کشتی (قایق) تفریحی روخانه حاشیه جلال آباد.



جاده کوهستانی کابل - جلال آباد - عرض این جاده بسیار کم است.



جلال آباد - بازار فروش میوه

   


نظر نگاری()  
شنبه 19 شهریور 1390  10:50 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 20 شهریور 1390 12:31 ق.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

24- به خاطر تعطیلی عید فطر کتابفروشی ها بسته بود. هم چنین روزنامه فروشی ها.اما نوجوانی سی دی کنار میدان شهر بساط کرده بود و جوانان جلال آبادی دورش را گرفته بودند.90 درصد فیلمهایش هندی بود.یک فیلم ایرانی پیدا کردم.وقتی خوب دقیق شدم دیدم فیلم نیست.مقصود از فیلم دختر ایرانی ؛ شو و رقص دختر ایرانی است. این هم سهم ایران از فرهنگ و هنر در بازار فرهنگی جلال آباد.!
با چند نفری از دوستان جلال آبادی هم کلام شدم.جایی که صحبت از ایران هست نمی شود از آمریکا صحبتی به میان نیاید.آنها شجاعت رهبر و رئیس جمهور ایران را می ستودند.
25- عصر چهارشنبه است.کم کم باید از این شهر دوست داشتنی خداحافظی کنیم.همان مسیری را که آمده ایم باید برگردیم.خداحافظی از دوستانی که چند روز به آنها زحمت داده این سخت است ولی باید راه رفتنی را برگشت.!مهمان نوازی حاجی قدیر جز خاطرات فراموش نشدنی است.خصوصا وقتی با خنده ای بلند گفت این ایرانی ها یک مشکل دارند و آن این است که زن ذلیل هستند!!.
26- کالایمان (لباس) را جمع کردیم بوتهایمان(کفش) را پوشیدیم.سر راهمان از بند برقی (سد) درونته بازید کردیم.به دلیل بدقولی دوست تهران نشینمان ما از بازدید چند جای تاریخی بازمانده ایم.



27- بند درونته برق تولید می کند وهم چنین در مسیر برگشت بند ماهی پر و بند سروبی را هم دیدم.مسیر رودخانه بسیار زیبا و سر سبز بود.به قول خودشان اینجا مثل شمال ایران است.احسان دوربینش را از شیشه ماشین بیرون گرفته و مدام عکس می گیرد.یکی از مهم ترین مشکلات کشور افغانستان تولید برق است.برق یکی از زیر ساخت های توسعه ی امکانات رفاهی است و البته من این طرف و طرف خواندم که قرار است از ظرفیت بند ماهی پر و سروبی بیشتر استفاده کنند.به واقع مردم مظلوم افغانستان شایسته خدمات رفاهی بیشتری هستد.
27- طبق برنامه ریزی ما که ساعت 16 را برای خداحافظی از جلال آباد اختصاص داده بودیم قرار بود ساعت 19 نیز به کابل برسیم.راننده کرولا جوانی بود برای ما آشنا. او نیز ما را شناخت. می گوید دیروز شما در موترشویی ایست کرده بودید.راننده های افغانستان به موسیقی بسیار علاقمند هستند.خار کیلومتر شمار موتر کرولا روی 120 ایستاده بود و راه شمال گونه را به سرعت طی می کردیم.خب این طوری زودتر هم می رسیدیم.
28- یک بار دیگر هم نوشتم که در افغانستان روی سرک های پخته (جاده آسفالت) حساب باز نکیند.نزدیک شب مسافرت نکنید.راننده محترم از صدای موسیقی پشتو خیلی خوشحال بود. آخر صدا را هم انتخاب کرده بود.خلاصه ما که هیچی نمی فهمیدیم توافق کردیم ایشان آهنگ دری بگذارد. کم کم به محمد اصفهانی رضایت داد و از طریق بلوتوث گوشی همراه و رادیو ایشان این اتفاق افتاد.
29- اما بیشتر موسیقی سنتی کشتکار بوشهری سر ذوقمان آورد که :
منم سرگشته ی حیرانت ای دوست
کنم یکباره ،جان قربانت ای دوست
تنی ناساز شوق وصل کویت
دهم  سر بر پیمانت ای دوست
دلی دارم ز آتش خانه کرده
میان شعله ها ،کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را ز غم ویرانه کرده

30- ساعت 15 موتر متوقف شد.ترافیک شده بود.از شیشه ماشین سرم را بیرون آوردم و جلوتر را نگاه کردم.20 کیلومتر تا سروبی فاصله داریم و نزدیک 90 کیلومتر تا کابل.چند ماشین نظامی در حال جا به جا شدن بودند.راننده تشویش (نگران)شد و ما بیشتر. شنیده بودم هر وقت نیروهای آیساف از جاده عبور می کنند باید همه متوقف شوند حداقل حدود یک ساعت طول می کشد.بنابراین ما باید ادامه جاده را شب هنگام عبور کنیم. بخش اصلی جاده که گردنه خیبر است را هنوز عبور نکرده دایم. حدود نیم ساعت معطل شدیم. خوشبختانه خبری از نیروهای آیساف نبود. یک دستگاه نفربر وسط جاده خاموش کرده بود. به هر ترتیبی بود با کمک بقیه ماشین های نظامی ؛ نفربر را از وسط جاده به کناره هدایت کردند.
31- دوباره سرعت گرفتیم و البته هوا گرگ و میش شده بود.مجید برای این که مثلا در گردنه های خیبر ترس به سراغمان نیاید داستانی سر هم کرده بود از سفر "یوسف" به ایران.راننده با احتیاط گردنه ها را طی کرد.حدود ساعت 8 به تابلویی رسیدیم که نوشته بود:
به کابل خوش آمدید.

   


نظر نگاری()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی