تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب سفر نگاری
جمعه 21 مهر 1391  04:37 ب.ظ    ویرایش: جمعه 21 مهر 1391 05:23 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

1- دیار کریمان ؛ دلم عالم است.مهربانی و برخورد خوب ، ارمغان هر مسافری است که به کرمان سفر کند.

2- سفر من به کرمان کوتاه بود اما در همان وقت کم نمی شد علی رغم هوای گرم ؛ کلوت های شهداد را نادیده گرفت.نیم روز وقت داشتیم تا باغ شازده را ببینم.و مهم تر شهداد را.

3- اول به ماهان رفتم .برای دیدن باغ شازده نیم روزی وقت گذاشتن هم کم است.وقتی از پله های منظم و مهندسی شده باغ شازده بالا می روید ؛ آب شما را همراهی می کند.وسط کویر ، باغ سرسبز شازده آدم امروزی می گوید ، یک چیز می چسبد. بستنی سرد و فالوده ی کرمانی ، حتی اگر قیمت آن دو برابر بستنی طلاب مشهد باشد.البته رستورانی داشت کاملا سنتی.گویا همان زمان هم مطبخ خانه بوده است.فرصت نشد دستی به پیاز ببریم و دیزی آن جا را مز مزه کنیم.

4- باغ شازده ؛ موزه ای دارد به درازای تاریخ.نمایشگاهی از صنایع دستی و ...(جیبتان پر پول!)

5- باغ شازده یا شاهزاده یکی از زیباترین باغ‌های تاریخی ایران محسوب می‌شود که در شهر ماهان، حوالی شهر کرمان در دامنه کوه بلند و زیبای تیگران واقع شده‌است. این باغ متعلق به زمان عبدالحمید میرزا فرمانفرما حاکم عصر قاجار کرمان است و مساحتی قریب به ۵/۵ هکتار دارد. کوشک یا همان عمارت‌های آن از معماری بسیار زیبایی برخوردار است و به صورت دو آشکوبه ساخته شده‌است. طول باغ شاهزاده کرمان ۴۰۷متر و عرض آن ۱۲۲ متر است. باغ شازده در تاریخ سی ام تیرماه ۱۳۹۰ به ثبت جهانی یونسکو رسیده‌است.

6- در کویر و گرما ؛ آب منشا تمدن سازی است.شهر ماهان نگین سرسبزی است بر دامن پهندشت کویر. شاه نعمت الله ولی در این شهر آرمیده است.

7- آرامگاه شاه نعمت الله ولی (عارف و شاعر نامی قرن نهم) در ۳۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان در شهر ماهان واقع شده‌است.

هستهٔ اولیهٔ این بنا گنبدی منفرد بود که در سال ۸۴۰ ه. ق. و به دستور «احمدشاه دکنی» ساخته شد و به‌تدریج گسترش یافت. این بنا ۳۲۰۰۰ مترمربع مساحت دارد و از چندین صحن تشکیل شده‌است شامل صحن‌های اتابکی، وکیل الملکی، حسینیه، میرداماد و بیگلربیگی. ورودی امروزی آن از سمت شرق است که به صحن اتابکی واز آنجا به صحن وکیل الملکی که به رواق‌های دوره قاجاریه و گنبدخانه و رواق شاه عباسی و صحن حسینیه دسترسی دارد منتهی می‌گردد. آخرین صحن این بنا بیگلربیگی است که به خانه متولی‌باشی ختم می‌شود. این مجموعه طی شش قرن بنا شده و تداوم معماری ایران را در شش قرن گذشته و به صورت زیبایی به تماشا گذارده‌است. بیشترین توسعه این مجموعه در دوران قاجاریه انجام شده‌است.


8- نماز و ظهر را که خواندیم ، بد باید فکر نهار می کردیم. سیرج روستای ییلاقی است که باید کوهی را بالا و پائین برویم تا برسیم به روستای داستان نویس مشهور ایران ؛ هوشنگ مرادی کرمانی.

9- هوا سرد بود و دلپذیر.برای نهار باغی را نشان مان دادند که یک غذا بیشتر نداشت.کباب وبرنج.همه ی اهل مطبخ بانوان بودند.با چند سوال و پرسش متاسفانه لهجه مان شناسایی شد.همان طور که خانم آشپز دود زغال کباب را تحمل می کرد و چشمهاش رو نیمه باز گذاشته بود ؛ پرسید کجایی هستید؟ گفتم :اهل کاشمر.شهری از استان خراسان و نزدیک مشهد.تعریف کرد که همین چند روز پیش از مشهد آمدیم.تا دلتان بخواهد گه مند برخورد مشهدی ها بود!از راننده تاکسی که چند برابر پول گرفته تا صاحب مسافرخانه که گران تر حساب کرده است و ...

10- اما با همه ی گله هایش کباب خوبی نداشت ...

11- 15 کیلومتر بعد سیرج ؛ شهداد است.هر چه سیرج سرد است ؛ شهداد گرم. یکی از شهدادیان راه خاکی را نشان می دهد که به سمت کلوت های شهداد می رود. 5 کیلومتری بود و گرما که به سر و صورتمان خود یادمان آمد ، آب بر نداشته ایم. جاده خاکی به روستایی رسید که سیر می کاشتند و درختان خرما و چشمه ای آنها را دور هم جمع کرده بود.از مغازه روستا آب گرفتیم و محض احتیاط بیشتر صاحب مغازه از خانه شان برایمان یخ آورد. انصافا از تبار کریمانند کرمانیان.

12- جاده را گم کرده بودیم.یک ساعت بود دور خودمان می چرخیدیم. هر روستا یک تاریخ بود.وقت نبود و گر نه هر روستای آن دیار خودش چند ساعت وقت لازم داشت تا از قلعه های تاریخی آنجا بیشتر بدانیم.هوا خیلی خیلی گرم بود.

13- بالاخره ؛ جاده ای خلوت وصاف پیدا کردیم که جوانی با روی خوش و گرم گرم به ما آدرس داد.20 دقیقه بعد کلوت های شهداد را دیدیم.برای کویر گردهای حرفه ای عالمی دارد این کلوت ها. غروب کویر ؛ کم از غروب دریا نیست.خورشید آتش گرفته بود.غبار کویر ؛ غبار دل می زداید.هر جا که نگاه کنی ، خدا هست.هوا گرم است.باد گرم است.خاک گرم است.شن های ریز گرم است.

14- سادگی زیباست و این شهر بزرگ کویری با ساختمان های بلند کلوخی و کوچه های خاکی ؛ ساده بود.پاک بود.بی آلایش.شهداد را این گونه یافتم.

   


نظرات()  
سه شنبه 22 فروردین 1391  09:21 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 22 فروردین 1391 09:30 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،


   


نظرات()  
جمعه 28 بهمن 1390  07:35 ق.ظ    ویرایش: جمعه 28 بهمن 1390 01:38 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

آرام برادر.آرام تر.اینجا فکه است.من از کنار قتلگاه شهدای تشنه کام با شما حرف می زنم..فکه طواف دارد.اینجا ماسه ها و رمل ها حکایت های شنیدنی برای آینده تاریخ بشریت ثبت وضبط کرده اند.کمی آن طرف تر سید شهیدان اهل قلم هست و اینجا در حضور او نمی شود نوشت.

یک روحانی بسیجی بین نماز ظهر وعصر خاطره ای تعریف کرد:

* من آر پی جی زن بودم. در یکی از مساجد خرمشهر، بعثی ها پناه گرفته بودند. من چند آر پی جی زدم ؛ سر در مسجد فرو ریخت. حین شلیک یک جوانی وارد سنگر من شد و گفت : برادر من می خواهم اون جایی را که شما هدف گرفتی وقتی شلیک می کنی فیلم بگیرم. گفتم : مرد حسابی تو این اوضاع که بچه های ما یکی یکی شهید می شوند چه وقت فیلم و عکس است.برو یک اسلحه بردار بجنگ.این کارها چیه.
گفت: من شرعا نمی توانم. من فقط آمدم تصویر بگیرم.
اسمش را پرسیدم : گفت من سید مرتضی آوینی ام از طرف جهاد اعزام شده ام.
گفتم : باشه بیا پشت سر من. محل هدف را نشان دادم و گفتم من می خواهم اون مسجد رو بزنم.
آر پی جی رو شلیک کردم ؛  یک وقت دیدم یک صدای مهیبی آمد. پشت سرم را نگاه کردم دیدم آقای آوینی صورتش سیاه و همه لباس هاش سیاه و کلا بهم ریخته بود.
من یادم رفته بود بگم که نباید پشت آر پی جی کسی بایستد. گاز ته لوله آر پی جی ایشان را پرت کرده بود خورده بود به سقف و دیوار.!
به آرامی گفت:چه کار کردی برادر. از ایشان معذرت خواهی کردم!!
الان می فهمم اگر من سر در یک مسجد منافقین وبعثی ها را با یک گلوله آر پی جی پائین آوردم ؛ ایشان با همان دوربین بعد از جنگ با کار فرهنگی و برنامه روایت فتح هزاران سر در مسجد کفر و نفاق را پائیین آورد.

   


نظر شما؟()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی