تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب سفر نگاری
جمعه 10 خرداد 1392  09:40 ب.ظ    ویرایش: جمعه 10 خرداد 1392 11:20 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

1- زیارت عتبات عالیات؟ امنیت دارد؟ نمی ترسید؟ بمب ؟انفجار ؟ و ...واقعیت این است که ته دلم ترسیده بودم.حالا درسته است که می گیم مرک یکبار و شیون یک بارو شیون یک بار. ولی این برای دلخوشی است.

2- همایش توجیهی با سخنرانی ومداحی و توصیه های نماینده سازمان حج و زیارت تمام شد.ولی هنوز هم ته ته دلم گفتم شاید ، شاید ، شاید و ...شب آماده شدیم. کهی وسایل چی ببریم و و چی نبریم.برای اطلاع از آب و هوای عتباب سری به سایت هواشناسی زدم.خبر لغو پرواز مشهد - نجف را خواندم و ناامید شدم. گفتم این دفعه هم مثل دفعه ی قبل گویا قسمت ما نیست.!

3- روز بعد خبر آمد که مثل این که به دلیل گرد و غبار یک پرواز لغو شده ولی مجدد برقرار شده است.چهارشنبه صبح ابرهای سفید پر پرواز هواپیما بودند به سمت بغداد.

4- در فرودگاه بغداد تشریفات اولیه ورود به کشور عراق به سرعت انجام شد.سربازان وکادر دولتی عراق برخوردی شایسته داشتند و به خصوص سالخوردگان را بیش از دیگران رعایت کردند.

5- مقصد اول ما کاظمین بود.شب در یک هتل ( پایین تر از مسافر خانه به جهت اتاق ها و ...) اقامت کردیم.حرم دو امام معصوم ما در کاظمین است.امام موسی بن جعفر و امام جواد علیهما السلام در کاظمین است.اینجا یک ارتباط معنوی عجیبی است برای خراسانی ها. هم پدر شمس الشموس و هم فرزند ایشان در جوار هم هستند. روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها حال می دهد. یک جورایی کاظمین بوی غربت می دهد.شاید بوی یاس.و به احتمال بوی رضا.

6- در سرویس های بهداشتی حرمین ، آموزش تصویری وضو و غسل با یک دستگاه نمایشگر کار جالب و ابتکار قشنگی بود. برخی ها وضویشان را اصلاح می کردند.این را کار را می شود در برخی از سرویس های بهداشتی مساجد نصب و اجرا کرد.خصوصا جوان ها می ایستادند و دقیق یاد می گرفتند.

7- آقای حسینی بوشهری مدیر حوزه های علمیه هم در صف نماز مغرب وعشا بود.

8- شیخ مفید رحمت الله علیه در جوار حرمین کاظمین دفن شده است.

9- روز بعد باید خیلی سریع به سامرا برویم.سامرا خیلی امن نیست.از کاظمین تا سامرا سرسبز است و باغ های انگور به چشم می خورد.کشاورزی رونق خوبی داشت.جاده خراب است و مرتب ایست وبازرسی می شویم. به سامرا که رسیدیم برخی هامان گفتیم ای بابا اینجا که امن است و خبری نیست.برای تجدید وضو و زیارت پیاده شدیم و سراسیمه یک تعریف می کرد که جلوی اتوبوس ما بمب منفجر کردند.خبر گوش به گوش چرخید.البته بی تلفات بوده است وراننده اتوبوس توانسته اتوبوس را کنترل کند.
یک آقایی تاکید کرد که این خبر به گوش خانم ها نرسد که می ترسند.همان آقا در مسیر حرم برای خانم و بچه هاش تعریف می کرد که به کسی نگید ولی نیم ساعت پیش بمب گذاشتند و ...(تازه با پیاز داغ اضافه!)

10- سامرا از کاظمین مظلوم تر است. کاروان ها نمی توانند در سامرا توقف کنند.یعنی باید 1 ساعته زیارت کنند.امام هادی و امام عسکری علیهما السلام و نرجس خاتون حکیمه خاتون هم همین جا هستند.سرداب امام زمان عج هم هست.البته کل حرمین در حال توسعه است وساخت وساز می شود.

11- عصر راهی کربلا می شویم. تا کربلا حدود 4 ساعت راه است.ایست و بازرسی خیلی زیاد انجام می شود.ترافیک هم هست. هم شب جمعه است و هم شب زیارتی امام حسین علیه السلام و هم شب تولد حضرت امیر مومنان علی بن ابی طالب است.عراقی ها شب های جمعه را برای زیارت امام حسین خیلی گرامی می دارند و باشکوه و نذری می دهند.

12- نزدیک غروب است.خورشید رنگ خون گرفته است و آرام آرام خودش را پنهان می کند.شب به کربلا رسیدیم.کربلا خیلی خیلی خیلی شلوغ است.ابتدا به هتل می رویم.نماز مغرب و عشا را می شود به زیارت عباس بن ابی طالب اقامه کرد.

13- چشم که از گنبد عباس ام البنین اذن نگاه می گیرد، دل فرو می ریزد ، پا سنگین می شود. حرم عباس قمر بنی هاشمابهت و هیبتی دارد که نمی شود وصف کرد.چرا نمی دانم ولی حس عجیبی است. برای بیان خواسته ها حتما باید نیم نگاهی به گنبد حضرت حسین بن علی انداخت.باور کنید اگر نگاه نکنید در بیان حاجات لکنت زیان می گیرید.عباس ، عباس ادب است.به حسین نگاه نکنی آرام نمی گیری.به اذن حسین می شود عباس ادب را زیارت کرد.حالا که وارد حرم می شوی ، احساس ادب به شما دست می دهد.حرم عباس روضه خوان نمی خواهد. دست را به یاد دست های عباس به ضریح گره بزن برای عباس دست باش و گریه کن.!

14- بیاد درد دل های ام البنین با عباس تمام وجودت " آب " می شود.این جمله آتش است که مبادا به حسنین برادر بگویی!ما نوکران وکنیزان خاندان علی هستیم! و کتاب سقای آب و ادب سید مهدی شجاعی آنجا خواندنی بود!

15- اگر دست ها قطع نمی شد چه کسی می توانست از تیغ عباس به سلامت بگردد.!همه ی حرم حضرت عباس شهادت می دهد اگر عباس دست داشت همه ی اشقیا بی سرو دست می شدند اما چه می شود کرد جز تسلیم بودن در برابر مشیت الهی.

15 - حرم حضرت حسین علیه السلام حرم آرامش است.گویا مهربانی تو را در آغوش می گیرد.حرم عاشقان ولایت است.آدم عاشقانه زیارت می کند.عاشقانه گرد ضریح می چرخد.حبیب بن مظاهر  تو را همراهی می کند و به زیارت آقا می برند.آن قدری که می خواهی در حرم عباس زار بزنی و گریه کنی ، در حرم اباعبدالله دلت می خواهد بنشینی و مردم را نگاه کنی.ادامه دارد...

   


نظرات()  
جمعه 5 آبان 1391  07:59 ب.ظ    ویرایش: جمعه 5 آبان 1391 08:13 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

1- روستای ده سرخ از توابع رضویه مشهد مقدس است. حدود 40 کیلومتر از مشهد ( حوالی شهر ملک آباد - ضم به میم- ) فاصله دارد.یکی از معجزات حضرت رضا علیه السلام در مسیر مدینه تا مرو در همین روستاست که معروف به " چشمه حضرت " است.

2- سایت این روستا به نام زمزم رضوی است که اطلاعات جامعی را از روستای دهسرخ ارائه داده است.پیشنهاد می کنم هم از روستا و هم از سایت بازدید فرمائید و در فهرست سفرهای کوتاه مدت یک روزه تان قرار دهید.

3- سایت روستای دهسرخ کلیک فرمائید

   


نظرات()  
جمعه 21 مهر 1391  04:37 ب.ظ    ویرایش: جمعه 21 مهر 1391 05:23 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

1- دیار کریمان ؛ دلم عالم است.مهربانی و برخورد خوب ، ارمغان هر مسافری است که به کرمان سفر کند.

2- سفر من به کرمان کوتاه بود اما در همان وقت کم نمی شد علی رغم هوای گرم ؛ کلوت های شهداد را نادیده گرفت.نیم روز وقت داشتیم تا باغ شازده را ببینم.و مهم تر شهداد را.

3- اول به ماهان رفتم .برای دیدن باغ شازده نیم روزی وقت گذاشتن هم کم است.وقتی از پله های منظم و مهندسی شده باغ شازده بالا می روید ؛ آب شما را همراهی می کند.وسط کویر ، باغ سرسبز شازده آدم امروزی می گوید ، یک چیز می چسبد. بستنی سرد و فالوده ی کرمانی ، حتی اگر قیمت آن دو برابر بستنی طلاب مشهد باشد.البته رستورانی داشت کاملا سنتی.گویا همان زمان هم مطبخ خانه بوده است.فرصت نشد دستی به پیاز ببریم و دیزی آن جا را مز مزه کنیم.

4- باغ شازده ؛ موزه ای دارد به درازای تاریخ.نمایشگاهی از صنایع دستی و ...(جیبتان پر پول!)

5- باغ شازده یا شاهزاده یکی از زیباترین باغ‌های تاریخی ایران محسوب می‌شود که در شهر ماهان، حوالی شهر کرمان در دامنه کوه بلند و زیبای تیگران واقع شده‌است. این باغ متعلق به زمان عبدالحمید میرزا فرمانفرما حاکم عصر قاجار کرمان است و مساحتی قریب به ۵/۵ هکتار دارد. کوشک یا همان عمارت‌های آن از معماری بسیار زیبایی برخوردار است و به صورت دو آشکوبه ساخته شده‌است. طول باغ شاهزاده کرمان ۴۰۷متر و عرض آن ۱۲۲ متر است. باغ شازده در تاریخ سی ام تیرماه ۱۳۹۰ به ثبت جهانی یونسکو رسیده‌است.

6- در کویر و گرما ؛ آب منشا تمدن سازی است.شهر ماهان نگین سرسبزی است بر دامن پهندشت کویر. شاه نعمت الله ولی در این شهر آرمیده است.

7- آرامگاه شاه نعمت الله ولی (عارف و شاعر نامی قرن نهم) در ۳۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان در شهر ماهان واقع شده‌است.

هستهٔ اولیهٔ این بنا گنبدی منفرد بود که در سال ۸۴۰ ه. ق. و به دستور «احمدشاه دکنی» ساخته شد و به‌تدریج گسترش یافت. این بنا ۳۲۰۰۰ مترمربع مساحت دارد و از چندین صحن تشکیل شده‌است شامل صحن‌های اتابکی، وکیل الملکی، حسینیه، میرداماد و بیگلربیگی. ورودی امروزی آن از سمت شرق است که به صحن اتابکی واز آنجا به صحن وکیل الملکی که به رواق‌های دوره قاجاریه و گنبدخانه و رواق شاه عباسی و صحن حسینیه دسترسی دارد منتهی می‌گردد. آخرین صحن این بنا بیگلربیگی است که به خانه متولی‌باشی ختم می‌شود. این مجموعه طی شش قرن بنا شده و تداوم معماری ایران را در شش قرن گذشته و به صورت زیبایی به تماشا گذارده‌است. بیشترین توسعه این مجموعه در دوران قاجاریه انجام شده‌است.


8- نماز و ظهر را که خواندیم ، بد باید فکر نهار می کردیم. سیرج روستای ییلاقی است که باید کوهی را بالا و پائین برویم تا برسیم به روستای داستان نویس مشهور ایران ؛ هوشنگ مرادی کرمانی.

9- هوا سرد بود و دلپذیر.برای نهار باغی را نشان مان دادند که یک غذا بیشتر نداشت.کباب وبرنج.همه ی اهل مطبخ بانوان بودند.با چند سوال و پرسش متاسفانه لهجه مان شناسایی شد.همان طور که خانم آشپز دود زغال کباب را تحمل می کرد و چشمهاش رو نیمه باز گذاشته بود ؛ پرسید کجایی هستید؟ گفتم :اهل کاشمر.شهری از استان خراسان و نزدیک مشهد.تعریف کرد که همین چند روز پیش از مشهد آمدیم.تا دلتان بخواهد گه مند برخورد مشهدی ها بود!از راننده تاکسی که چند برابر پول گرفته تا صاحب مسافرخانه که گران تر حساب کرده است و ...

10- اما با همه ی گله هایش کباب خوبی نداشت ...

11- 15 کیلومتر بعد سیرج ؛ شهداد است.هر چه سیرج سرد است ؛ شهداد گرم. یکی از شهدادیان راه خاکی را نشان می دهد که به سمت کلوت های شهداد می رود. 5 کیلومتری بود و گرما که به سر و صورتمان خود یادمان آمد ، آب بر نداشته ایم. جاده خاکی به روستایی رسید که سیر می کاشتند و درختان خرما و چشمه ای آنها را دور هم جمع کرده بود.از مغازه روستا آب گرفتیم و محض احتیاط بیشتر صاحب مغازه از خانه شان برایمان یخ آورد. انصافا از تبار کریمانند کرمانیان.

12- جاده را گم کرده بودیم.یک ساعت بود دور خودمان می چرخیدیم. هر روستا یک تاریخ بود.وقت نبود و گر نه هر روستای آن دیار خودش چند ساعت وقت لازم داشت تا از قلعه های تاریخی آنجا بیشتر بدانیم.هوا خیلی خیلی گرم بود.

13- بالاخره ؛ جاده ای خلوت وصاف پیدا کردیم که جوانی با روی خوش و گرم گرم به ما آدرس داد.20 دقیقه بعد کلوت های شهداد را دیدیم.برای کویر گردهای حرفه ای عالمی دارد این کلوت ها. غروب کویر ؛ کم از غروب دریا نیست.خورشید آتش گرفته بود.غبار کویر ؛ غبار دل می زداید.هر جا که نگاه کنی ، خدا هست.هوا گرم است.باد گرم است.خاک گرم است.شن های ریز گرم است.

14- سادگی زیباست و این شهر بزرگ کویری با ساختمان های بلند کلوخی و کوچه های خاکی ؛ ساده بود.پاک بود.بی آلایش.شهداد را این گونه یافتم.

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی