تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب سفر نگاری
جمعه 19 مهر 1392  12:13 ب.ظ    ویرایش: جمعه 19 مهر 1392 12:49 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

آبگوشت نذری

 جمعه هفته ی پیش دعوت شدیم به آبگوشت ندری.یکی از اقوام نذر داشته و برای ادای نذر ما رو دعوت کرد به " کمر زیارت".
کمر زیارت کجاست؟ نام دیگر کمر زیارت " چاه مزار " است. چاه مزار در 42 کیلومتری گناباد واقع شده است ونزدیک روستای بزرگ یونسی در جاده فیض آباد محولات و گناباد.
کمر به معنای کوه نیز هست. چون بقعه امامزاده یحیی بن جعفر از برادران امام رضا علیه السلام در بالای کوه واقع است ، به کمر زیارت مشهور شده است.این امام زاده محل تجمع علاقمندان به اهل البیت است.مردم نذر می کنند و پس از برآورده شدن حاجاتشان اقوام و خویشان را دعوت و ندری می دهند.
برای رسیدن به زیارت گاه باید بیش از 240 پله سنگی را بالا بروید.قبل از پله ها نیز مردم برای زیارت آن عزیز از سنگلاخ ها بالا می رفتند.



مردم روستاها و شهرهای اطراف به عشق این امام زاده عزیز و عشق و ارادت به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام این کوه را می پیمایند تا به ضریج برسند. برخی از سالمندان عصا زنان همه ی این پله ها را با گل لبخند پله پله قدم می زنند.



اینجا دقیقا بالای کوه است. از پائین دامنه گنبد و گلدسته ها دیده نمی شود.



این عکس را من از نیمه راه گرفته ام. پائین پائین پارکینگ ماشین هاست. از همین جا هنوز راه تا بالا زیاد مانده است.ماهیچه های پا قفل می شود برای کسانی که مثل من ورزشکار نیستند و نفس به شماره می افتد.



رو به بالا نگاه می کنیم و هنوز خیلی راه مانده است.ورزشکارها بالا می روند ولی خیلی ها نشسته اند.حتی جوان تر ها.



یک وقتی اگر مسیرتان بود ، راه خوبی دارد و تا دامنه آسفالت است.چند سال پیش که من رفته بودم ، جاده خاکی بود.هم فال است ، هم تماشا.

   


نظرات()  
جمعه 24 خرداد 1392  01:25 ب.ظ    ویرایش: جمعه 24 خرداد 1392 01:27 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

   


نظرات()  
پنجشنبه 23 خرداد 1392  11:16 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 23 خرداد 1392 11:33 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

1- حالا وقت وداع است.وداع کی از کی؟!برای لحظاتی خودم را آدم! حساب کرده بودم.حالا هر کی هستم و هرچی هستم." سلام " و " خداحافظی " دو عبارتی هستند که هر کس با هر شان و منزلتی به زبان بیاورد ؛ جواب دارد. من با این تصور رفتم از گوشه ضریح نگاه کردم به داخل شبکه ها و گفتم ؛ آقا خداحافظ!رو بر گرداندنم به طرف درب خروجی و بروم حضرت عباس!تا نیمه راه آمدم ؛ برگشتم.روبه روی ضریح ایستادم و باز گفتم آقا ! خداحافظ! به طرف حضرت علمدار کربلا راه افتادم.دلم یاری نداد! باز برگشتم و باز دوباره ... و باز دوباره ... و آخر بدون خداحافظی رفتم به سمت حرم حضرت ساقی کربلا.این حس را هیچ گاه در حرم حضرت رضا نداشتم.شاید به دلیل که قدرش را نمی دانیم! وشاید ...از حرمین خداحافظی کردم نه خیلی عمیق که ان شاء الله دوباره به زودی برگردم با رفقا!

2- روز بعد مسافر نجف بودیم.طفلان مسلم را زیارت کردیم.وبین راه مسجد حنانه و مسجد سهله. هر کدامشان وصفی دارند و عظمتی!

3- این جمله را شنیدید و بسیار شنیدید ؛ ایوان نجف عجب صفایی دارد ...فکر می کنم هر چه بخواهید از حرم مولی الموحدین بگوییم وبشنیوم خلاصه اش همین است ؛ ایوان نجف عجب صفایی دارد ...
صفایی خاصی دارد حرم حضرت.شعف و شادابی روحی سراسر وجود آدم را در بر می گیرد.التماس دعا.

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی