تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب سفر نگاری
یکشنبه 7 فروردین 1390  04:31 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سفر نگاری ،

*** کلاته عوض
سوم فروردین 1390 هوا مه آلود است.به ضرب نوازش برف پاکن قطرات باران ، نرم نرمک از روی شیشه ماشین خودشان را به پائین می رسانند تا ما جلوی راه مان را بهتر ببینم. پرسان پرسان به آخر بزنگان رسیده ایم.  آخر تک خیابان بزنگان روستایی چسبیده به شهر را نشانمان می دهند که گرچه تابلویی ندارد اما می گویند همین جا " کلاته عوض " است.
محل استقرار بچه های گروه جهادی ، مدرسه آیت الله کاشانی است و دو روز زودتر از ما آمده اند. استقبال نوجوانان و جوانان از خواهران وبرادران از کلاس های آموزشی و مهارتی نشان دهنده ی فعالیت های کم آموزشی و فرهنگی است.الحمدالله روستا از بسیاری از امکانات اولیه رفاهی و زندگی برخوردار است به جز خاکی بودن کوچه های روستا.در این روستا برادران و خواهران اهل تسنن و تشیع ساکن هستند و وقتی از امام جماعت مسجد اهل تشیع از برادران اهل تسنن پرسیدیم ؛ گفت : الحمدالله روابط حسنه ای بین مردم روستا برقرار است و از چهار شاخه ی اهل تسنن در این روستا زندگی می کنند و 30 درصد مردم روستا تشیع هستند.
 متولی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی روستاها در کشور ما کدام نهاد یا سازمان است؟!
*** زالوغال
زالو غال ، حدود 12 کیلومتر جاده ی خاکی صعب العبور دارد. از 300 متری روستا لوله گاز سرخس  - مشهد عبور می کند. این روستا از امکان نعمت گاز برخوردار نیست و به دلیل خرابی راه نفت کشی به روستا در زمستان سختی های زیادی دارد. در این روستا هم اهل تسنن زندگی می کنند.
جوان دانشجویی روستا می گوید: گاز و راه دو مشکل بزرگ روستای ماست. اگر زمستان کسی مریض شود؛به سرعت عزادار می شود!
اینجا هم کلاس های فرهنگی وآموزشی برگزار شده جای سوزن انداختن ندارد. حدود 150 خانوار هستند و احداث دبیرستان دخترانه یکی از درخواست های دختران روستا محسوب می شود. به دلیل مشکلات رفت وآمد خیلی از دختران روستا تا سوم راهنمایی خوانده اند و تحصیل را رها کرده اند.
جوان دیگری می گوید:باران شدیدی  ببارد از این جاده نمی شود رفت وآمد کرد.
*** کاریزک
این روستا تا آخرین جایی که آسفالت شده است؛تقریبا 7 کیلومتر جاده خاکی صعب العبور دارد. مشکل اصلی روستا تامین آب شرب است. یکی از اهالی روستا می گوید تا حالا چند تا از بچه ها به دلیل خوردن آب آلوده جان خود را از دست داده اند. 40 خانوار روستا حل مشکلاتشان را در کمک دولت می دانند و گرنه مجبورند همه شان کوچ کنند.مشکل آب شرب باعث درگیری و اختلاف بین روستا شده است.والبته از فردی به نام " ج " هم خیلی عصبانی بودند و بخشی از مشکلات به وجود آمده و دامن زدن به اختلافات را به وی نسبت می دادند و مدعی بودند که در زمان انتخابات آقای " ج " گفته است باید به میر حسین  موسوی رای بدهید ولی مردم روستا به احمدی نژاد رای داده اند.
ما که وارد روستا شدیم ؛ همه دور ما جمع شدند و شروع به درد دل و گلایه کردند.
کاریزک فاصله ای تا سد دوستی ندارد.
و آخر این که ما احساس کردیم به رفتن به این روستاها به دیار فراموش شدگان رفته ایم!
بلی برادر! دیار فراموش شدگان!

   


نظر نگاری()  
پنجشنبه 26 اسفند 1389  05:15 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سفر نگاری ،

8- و بعد پیکر شهیدی از خاک بیرون آمد. البته باید مراحل تحقیق انجام شود.
9- شرحانی معبر جدیدی رو به آسمان است.کافی است پا از روی خاک بردارید. شهیدی دستتان را می فشارد و شما را به آسمان می برد. جای دیگری همان جا مقتل 5 شهید است که توصیه شده دو رکعت نماز عشق بخوانید. اینجا به واقع دارالشفای آزادگان جهان خواهد بود.
10- و اما شلمچه ...اینجا لازم نیست به فنس هایی که شما را از خاک کربلا جدا می کند ؛ دستتان را گره بزنید. اینجا خودش کربلاست.چه آن که شلمچه در عملیات کربلای 5 از دست بعثیان صدام آزاد شد.
11- ابتدای ورودی شلمچه جمعی شاداب و خندان موبایل هایشان را به طرف یک نقطه گرفته بودند. من اول فکر کردم یکی از روایان در حال روایت است یا مجلس کوچک عزاداری به همت یکی از مداحان پا گرفته است ؛ اما هیچ کدام از این ها نبود. جعبه های شیرینی که چرخید متوجه شدم مراسم عقد کنان است.چه سعادتی که مراسم عقدشان را در قطعه ای از بهشت روی خاک برگزار کرده بودند.
12- مقتل حاج حسین خرازی همین جاست. همین جا حاج حسین خرازی تیزی خمپاره ی یزیدیان گردنش را بوسید و کربلایی شد.

   


نظر نگاری()  
چهارشنبه 25 اسفند 1389  11:19 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1389 04:49 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

5- شب مهمان ستاد راهیان نور شهید کلهر بودیم. صبح به سمت شرحانی حرکت کردیم. منطقه شرحانی هنوز در دل خود شهدا را قایم کرده است. منطقه هنوز هم در تفحص برای پیدا کردن شهداست. حاج اسد مسوول منطقه تفحص شرحانی حدود 40 دقیقه از تلخ وشیرین تفحص برای ما گفت و گفت که تفحص شهدا عجیب است.ما بعضی وقت ها در یک منطقه سه ماه تا یک سال تفحص می کنیم ولی چیزی نمی بینیم.در همان منطقه شهدا خودشان را بعضی وقت ها به چوپان ها نشان می دهند.!بعضی وقت ها افراد عادی بر اساس یک خواب ما را راهنمایی می کنند وبعد می بینیم در همان منطقه تفحص شده شهدا پیدا می شوند.
6- بعد از صحبت های حاج اسد یکی دو تا از خواهران گفتند چند تا از بچه های بسیج آن طرف خاکریز حرکات مشکوکی دارند. من و دوستانم احتمال دادیم شهیدی پیدا شده است. وقتی ما رفتیم با چفیه یک جایی را نشان کرده بودند.دو تا از بچه هایی که خادم الشهدا بودند را پیدا کردیم. می دانستیم این ها از همه چیز خبر دارند.تا خواستم از جایی که کنده اند فیلم بگیرم ؛ نگذاشت. بالاخره با کلی سماجت خاطره هایی برای ما تعریف کردند. مثلا گفتیم بهترین خاطره شما از این منطقه چیست؟ گفت : نهار امروز خیلی خوشمزه بود.گفتیم یک خاطره ی دیگر ؛ گفت یک روز نهارم را به دوستم دادم.
7- بالاخره یکی گفت چند دقیقه پیش روی خاکریز نشسته بودم و همان طور که با خاک هم کلام بودم؛چیزی توجهم را جلب کرد.کنار خاکریز را کمی کندم و بعد ...

   


نظر نگاری()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی