سه شنبه 15 شهریور 1390  04:29 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 16 شهریور 1390 10:43 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

4- آقای انوری جوان قد بلند مو خرمایی ابتدا به لهجه دری تهرانی و بعد هم دری افغانی در سالن انتظار فرودگاه بین المللی هاشمی نژاد مشهد پرسید:حالا چرا افغانستان؟ گفتم:علاقه مندی.

وی خودش را مدیر شرکت واردات و نصب زینه های برقی (آسان بر)معرفی کرد.صحبتمان تا داخل هواپیمای بوئینگ شرکت کام ایر به درازا کشید.درباره همه چیز صحبت کردیم.از سیاست ، تجارت ، فرهنگ و مظلومیت مردم افغانستان.گفت که من خیلی مدیون مردم ایران هستم.آقای انوری نوجوانی و جوانی اش را در تهران سپری کرده بود.مجید که در سفر به افغانستان تمام صفحه های گذرنامه اش را مهر ورود و خروج زده بود گرم صحبت با آقای انوری شد.

قبل از سفر ، تقریبا مسائل و مصائب این کشور را خوانده بودم.بخشی از حرف های آقای انوری به عنوان یک تاجر صحیح بود.می گوید افغانستان معدن آب معدنی است، اما همین را از دوبی وارد می كنیم.آقای انوری ادامه می دهد که وقتی سرمایه گذاری در افغانستان نباشد ؛ ثروت و تولید نیست. وقتی پول ، ثروت و سرمایه نیست نمایندگان مجلس افغانستان درباره کدام بودجه دولت تصمیم گیری کنند!

سه شنبه/8شهریور/ساعت 11 و سی دقیقه /میدان هوایی کابل

5- وقتی از آسمان به فرودگاه کابل نکاه می کنم ، ساختمان های بزرگ کرم رنگی خودنمایی می کنند.این ساختمان ها متعلق به نیروهای ایساف (International Security Assistance Force) است.در مسیر باند فرود میدان هوایی هلی کوپترهای UN به رنگ سفید روبروی سوله بزرگی به قطار نشسته اند.داخل سوله پرچم بزرگ ایلات متحده آمریکا روی دیوار نصب شده بود البته رنگ و رو رفته! صدای غرش هلی کوپترهای نظامی که یا دو به دو یا سه به سه در حال نشست وبرخاست هستند خیلی توجه راه جلب می کند. وبعد پروازهای مکرر چند هواپیمایی کوچک نظامی و فرود چند فروند هواپیمایی باری نظامی که فیلی رنگ بودند.

ایساف به فارسی می شود "نیروی بین‌المللی کمک به امنیت افغانستان". این نیروها برای کمک به دولت انتقالی وارد افغانستان شده اند.تفاوت رنگ و نوع ساختمان های ایساف با ساختمان های قدیمی میدان هوایی کابل نشان می دهد این ساختمان های بزرگ برای یک دوره کوتاه مدت ساخته نشده اند.

از مرد میانسال پشت سرم برای تنظیم ساعت می پرسم ؛ الحمدالله نیازی نیست.می گوید ساعت 11و سی دقیقه و ساعت تلفن همراه من همین ساعت را نشان می دهد ؛ خب همسایه دیوار به دیوار است دیگر!

همزمان با ما یک پرواز هم از لندن نشسته است.همصف می شویم برای مهر ورود به میدان هوایی بین المللی کابل."عسکر" گذرنامه را نگاه می کند ، شماره ای وارد کمپیوتر می نماید و می گوید ؛ خوش آمدی! تشکر می کنم وبه سالن خروج می روم.

چون نباید هیچ سفری بدون حاشیه باشد اولین حاشیه آن شروع شد.کسی به ما نگفته بود باید در ورود به افغانستان کارت شناسایی مسافر خارجی داشته باشید و برای این کارت دو قطعه عکس لازم بود.خوشبختانه من به صورت اتفاقی یک عکس برداشته بودم.مامور صدور کارت اصرار داشت که باید دو قطعه عکس داشته باشی.یکی برای فرم نزد ما می ماند و یکی برای روی کارت.

مجید و احسان عکس هایشان را داده بودند ودر سالن بعد منتظر من.بالاخره مرد لاغر اندامی با ریش های بلند کنار جوانک مامور ایستاده بود و گفت دوستای ایرانی را کار راه اندازی کن.یک عکس روی کارت بزن ؛ فرم تو عکس نمی خواهد.من هم سوءاستفاده کردم و گفتم ولش کن بابا! عکس می خواد چیکار.جوانک گفت : نه نمی شود مسولیت دارد. گفت بدون کارت برو! ولی موقع خروج از مرز کارت ورود می خواهند! باز مرد لاغر اندام پا در میانی کرد و گفت : ایرانی ها از خودمان هستند؛مهمان است از عکسش کاپی بگیر! جوانک که همه زبان های دنیا را بلد بود ؛  قبول کرد و گفت : چه کنم ایرانی استی. خویش استی.مهمان استی.خودش پا شد و با هم رفتیم سالن کناری.کاپی گرفتیم و برگشتیم.

6- یک اتوبوس شبیه اتوبوس های ایکاروس های قدیمی اتوبوس رانی مشهد وچه بسا قدیمی تر جلوی درب سالن خروجی منتظر ما بود.سوار شدیم و جلوی سالن دیگری ما را پیاده کرد.هنوز همه جای میدان هوایی کابل آسفالت نیست.تعدادی از خانواده های افغانی با قومیت های مختلف با دسته گل ها ولباس های مرتب و اتوکشیده به استقبال مسافرانشان آمده بودند.اکثر تابلوهای تبیلغاتی درباره سیم کارت است. سیم کارت روشن. افغان بیسیم و چند شرکت دیگر تبلیغات کرده اند برای خرید سیم کارت تلفن همراه.

7- هوای کابل بهاری بود. نه خیلی سرد و نه خیلی گرم. البته ابرهای سیاه همراه با رعد و برق در حال پیشروی بودند و طولی نکشید که هوا  گرد وخاک شد. یک سراچه (تاکسی)کرایه کردیم ولی همان ابتدای ورودی کابل چنان باران و تگرگی گرفت که راننده تاکسی کنار خیابان نگه داشت و ...

ادامه دارد...

   


نظرات()  
دوشنبه 14 شهریور 1390  07:29 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 15 شهریور 1390 08:33 ق.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

* مشهد مقدس / سوم شهریور90/ قنسولگری کشور جمهوری اسلامی افغانستان

1- خیابان آخوند خراسانی ؛ کوچه شماره 23 محل دریافت ویزای ورود به افغانستان است.وارد سالن کوچکی می شوم.هوا گرم است.مردم روی صندلی ها برای دریافت گذر نامه یا ویزا نشسته بودند. فکر نمی کردم این قدر شلوغ باشد.روز قبل که مراجعه کرده بودم فورم تقاضای سفر به افغانستان تمام شده بود.امروز فرم به اندازه کافی بود. آقای طالقانی موقع تحویل فرم پرسید قصدت از سفر به افغانستان چیست؟ گفتم برای " چکر" می روم. لبخند زد و گفت می خواهی به کدام شهرها "چکر" کنی؟ گفتم :مزار - هرات - جلال آباد و ...دوباره لبخندی زد و فرم را تحویلم داد. فکر کنم باورش نمی شد کسی برای گردش افغانستان را انتخاب کند. فرم ها را به زبان فارسی " خانه پری " کردم.عکسی به آن الصاق شد و تحویل دادم.بقیه کارها را دوستمان " مجید " انجام داد و گذرنامه هایمان را هم گرفتند. قرار شد شنبه ساعت 12 وسی دقیقه برای گرفتن گذر نامه برگردم.هنوز از جریان رفتنم به افغانستان به جز همراهانم کسی خبر دار نشده است.وقتی به خانواده ام گفتم قرار است به افغانستان بروم ، شوخی برداشت کردند و من هم اصراری به جدیت نداشتم.اگر بنویسم که همین طوری بدون دغدغه و از راحتی خیال پا به قنسولگری گذاشته بودم زهی خیال باطل و چه بسا دروغ بزرگی است. به هر حال نگران بودم. والبته می ترسیدم برایمان اتفاقی بیفتد.اول قرار بود از مرز زمینی وارد افغانستان شویم ولی شماره تلفن شرکت "کام ایر" نصب شده روی درب ورودی قنسولگری کنجکاومان کرد از وضعیت بلیط هوایی پرسان کنیم.پرسان کردیم و سریع سه بلیط هوایی به مبلغ هر نفر 185 هزار تومان برای مشهد - کابل گرفتیم.

**مشهد مقدس/پنجم شهریور90 /قنسولگری کشور جمهوری اسلامی افغانستان
2- آقای طالقانی ساعت تقریبا 13 وسی دقیقه تعداد زیادی گذرنامه پشت شیشه آورد. اسامی را یکی یکی خواند.گذرنامه را ورق زدم ؛ درست بود. تقریبا بهانه ای برای نرفتن نداشتم.! فقط یک موضوع مانده و آن هم مراسم بله - برون برادرم .اتفاقا آنها هم توافق کردند قبل از رفتن من به افغانستان مراسم را برگزار کنند. من سه شنبه بلیط داشتم و قرار شد مراسم دوشنبه شب برگزار شود و شد.

*** مشهد مقدس هشتم شهریور 90/ فرودگاه بین المللی مشهد/سالن پروازهای خارجی
3- ساعت پرواز ساعت 11 وسی دقیقه به وقت مشهد بود. یک ساعت قبل به فرودگاه رفتم.دو صف بزرگ تشکیل شده بود برای رفتم به سالن انتظار. خوشحال شدم و گفتم " نام خدا " چه قدر مشتاقان سفر به همسایه دیوار به دیوار زیاد است.ثانیه نگذشت که فهمیدم این دوصف طولانی مشتاقان سفر به دوبی و دمام (عربستان)هستند.من زودتر رفته بودم. احسان و مجید هم آمدند.مانیتور مسافرگیری پرواز مشهد کابل -مزار را نشان می داد.چمدان ها را به نوار سیاه سپردیم. صف سفر به کابل فقط ما 3 نفر بودیم.تشریفات اولیه انجام شد.روی صندلی های راحتی سالن پروازهای خارجی خیلی ریلکس دراز کشیدم. شمار مسافران کابل به عدد 20 هم نمی رسید.هواپیمای کابل- مشهد شرکت کام ایر به زمین نشست. من همه تیترهای خبری که چند روز گذشته خواندم بودم در ذهنم مرور می کردم.
ناپدید شدن دو آلمانی در افغانستان
انفجار انتحاری در قوماندانی هرات
بمب گذاری در ولایت هلمند
اختلافات کرزی و مجلس
دستگیری 20 کودک که قرار بوده است عملیات انتحاری داشته باشند.
طرح امنیتی کابل وتدابیر شدید امنیتی در مزار شریف
بازداشت چند نفر از اعضای طالبان در شهرهای مختلف افغانستان
اما کاری نمی شود کرد ؛ راه رفتنی را باید رفت.شاید همین تشویش بود که تلفن همراهم را در گیت اول پرواز فراموش کرده بودم!

* نام خدا : ماشاء الله// * چكر : گردش//*قوماندانی : فرماندهی نظامی
ادامه دارد...

   


نظر نگاری()  
چهارشنبه 10 فروردین 1390  01:41 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سفر نگاری ،

1- فیلم " خداحافظ تهران " برای من از چند منظر جالب بود.جدا از تبلیغ ناشیانه مرکز ارتباطات مردمی 137 شهرداری تهران که خیلی تابلو ومزخرف بود ؛ جای تاسف است که رسانه ی ملی حتی برای مشارکت در برنامه سازی ؛ علاوه بر شبکه ی تهران شبکه های ملی را هم به حراج گذاشته است.پخش این فیلم که به نوعی کنایه به سیاست های کلان نظام برای تمرکز زدایی از تهران بود به نحوی همه مشکلات تهرات نشینی را در آلودگی هوا دانست و  آخر هم نسخه پیچید که با 13 یا 14 روز ترک این شهر بی در و پیکر مشکلات حل خواهد شد!
2- وقتی بازیگر نقش اصلی فیلم برای بردن خانواده اش به تهران هر کلکی جور می کند ولی باز هم خانواده ی تهرانی او راضی به ترک تهران نمی شود به نوعی تلاش های نظام را برای بازگشت شهرستانی ها به شهرشان بی نتیجه می داند!
3- توهین به شهرستانی ها توسط برخی پایتخت نشین ها تمامی ندارد الحمدالله به بدنه ی صدا وسیما هم کشانده شده است. یک روز اصفهان ؛ یک روز ترک ها ؛ یک روز خرم آبادی ها و امسال هم شمالی ها که همیشه آدم شهرستانی در سریال هایی که تهرانی ها می سازند یا سوژه جک و خنده اند یا سادگی شان ته مایه ی احمقی دارد! سال 91 احتمالا نوبت مشهدی هاست!
4 - "سینما یک" البته با انتخاب فیلم های پر محتوی به نظرم بهتر از بقیه برنامه است ؛ البته اگر مجری برنامه بگذارد کارشناسان برنامه حرف بزنند و یک تنه تحلیل نکند!
5- احتمالا ؛ اگر همین طوری پیش بروند تا چند سال آینده از صدا سیما فقط باید آنتن گرفت و همه نهادها وسازمان های دولتی و غیر دولتی فیلمسازان رسانه ملی خواهند بود. رسانه ملی به بنگاه تبلیغاتی برخی مسوولین که پول تبلیغات زیادی دارند ؛ تبدیل خواهد. والبته مثل شبکه تهران که شبکه شهرداری شده است!؟
6- والبته باید منتظر اتفاق بدتری هم بود ؛ رسانه بی مخاطب!

   


نظر نگاری()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو