تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - مطالب مهدی ابراهیمی
سه شنبه 8 خرداد 1397  08:40 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: روز نگاری ،

دیدار جمعی از فعالان رسانه ای و فضای مجازی با تولیت آستان قدس رضوی برگزار شد:

در ابتدای جلسه، معاون ارتباطات و رسانه آستان قدس گزارش گونه ای البته تیتر وار ارائه کرد.رسالت های اطلاع رسانی و رسانه ای آستان قدس در چند محور اعلام شد:

اول: نشر معارف قرآنی و اهل بیت

دوم: اطلاع رسانی عملکرد نهاد آستان قدس رضوی

سوم: پاسخگویی به شبهات و القائات ضد دینی

چهارم : معرفی مشهد به عنوان شهر زیارتی و به عنوان یکی از ارکان ایمانی

اشاره ای نیز به ابزارهای رسانه ای آستان قدس شد.روزنامه قدس، شبکه ماهواره ای امام رضا علیه السلام ، رسانه های داخل حرم ، مراسم ها و ...

بخشی هم از نگاه های خوب تولیت به موضوع رسانه و ارتقا جایگاه تشکیلاتی رسانه در آستان بود که از ایشان تشکر کردند.

نوبت به آقای نصر پور مدیر کل محترم صدا و سیما رسید و ایشان بخشی از سخنان خود را به تشکر از تولیت محترم آستان قدس اختصاص دارد.

تشکر برای جوانگرایی در انتصابات ، باز شدن درهای حرم به روی شبکه های مختلف صداو سیما و ...

در ادامه، درباره نداشتن پیوست رسانه ای برنامه هایی چون زیر سایه خورشید و سایر عملکرد آستان قدس رضوی نکاتی بیان شد.

آقای شیخانی ،خبرگزاری تسنیم به نمایندگی از خبرگزاری ها نکاتی گفت که مورد توجه قرار گرفت:

اول:انعکاس کارکردمحوری به جای شخص محوری در تولید خبر و ...محوریت با تولیت است تا عملکرد آستان قدس

دوم: چرا باید رسانه ها اخبار را فقط از آستان نیوز اقتباس کنند. درهای آستان قدس به روی خبرگزاری ها هم باز شود.

سوم: برگزاری نشست های خبری منظم با حضور تولیت محترم آستان قدس ضمن برگزاری نشست های قائم مقام.

چهارم:کمرنگ بودن اخبار اقتصادی آستان قدس در سال حمایت از کالای ایرانی و ...

آقای حاتمی وفا از فعالان فضای مجازی ۱۲ نکته در خصوص فعالیت مجازی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گفت که به نظرم هر دوازده تا نکته قابل تامل بود هم برای آستان قدس و هم برای جبهه و فعالان فرهنگی انقلاب.

این نکته هم قابل تامل بود که گفت اجازه بدهید بگوئیم آقای رئیسی و نه حجت الاسلام و آیت الله. هر چند شما هم آیت الله و هم حجت الاسلام هستید.

۱۲نکته آقای حاتمی وفا را ننوشتم چون هم کاغذ کم داشتم هم خودش منتشر می کند و قرار شد فایل را بفرسته.

اما آقای کازرونی از اتحادیه گروه های فضای مجازی اسلامی گفت که مورد توجه قرار گرفت و این گروه ها اگر تقویت شوند می توانند در نشر معارف اهل بیت کمک کنند.

آقای فیاضی هم چند نکته در خصوص پیشرو بودن مشهد در فضای مجازی و دوم بودن قطب رسانه ای کشور در مشهد گفت و نیازمند توجه و انسجام بیشتر هستیم.

در آخر هم آقای خرمی مسوول روزنامه شهرآرا که از دعوتش و تریبون دادن به او به قول خودش تعجب کرده بود در خصوص وارد نشدن رسانه های آستان قدس به جناح بندی سیاسی گفت و گفت بهتر است رسانه های این نهاد در زمینه قرآنی و زیارت کار کنند.!

و در آخر صحبت های آقای رئیسی که در صفحه اینستاگرام ایشان منتشر شده است.

ولی چند نکته مهم به برداشت من:

اول:اهمیت سیره رضوی و سبک زندگی رضوی

دوم:اهمیت وظیفه اصلاح گری رسانه ها نسبت به جامعه و آستان قدس بدون افراط و تفریط حول محور ولایت

سوم: داشتن استراتژی نسبت به فعالیت های قرآنی

چهارم: تدوین پیوست های رسانه ای برای فعالیت های فرهنگی آستان قدس

پنجم: تداوم نشست های فعلی و مشابه

ششم: امید بخشی به مردم در رسانه ها

هفتم: توجه ویژه به آسیب های اجتماعی در کشور

هشتم: پرداختن به عملکرد آستان قدس بدون محوریت شخص مثل حل شدن زمین های روستایی سرخس که البته گفتند اگر در صفحه نیازمندی ها هم کار شود ما راضی هستیم ولی حتی یک خط کسی کار نکرد.

نهم: مساله زیارت و ۳۰ میلیون زائر در سال

چند نکته:

اول:خانم ها در جلسه دعوت بودند ولی کسی صحبت نکرد اگر یک خبرنگار خانم هم صحبت می کرد خوب بود.

دوم: برخی از نکاتی که آقای نصر پور گفتند می شد برای صرفه جویی در وقت در جلسات خصوصی هم منتقل کرد. به خصوص بخش تقدیر های پی در پی.

سوم: صحبت های معاون رسانه ای و ارتباطات می توانست کوتاه ، مختصر و جمع بندی شده باشد و وقت را مهمانان حاضر در جلسه داد.

چهارم: حقیر به عنوان فعال رسانه ای و البته عنایت دوست خوبم آقای محمدیان رییس سازمان بسیج رسانه در فهرست عضو شورای عالی بسیج رسانه در جلسه شرکت کردم.

در کل جلسه بسیار خوبی بود و از آن جلساتی نبود که بعد شرکت در آن خسرالدنیا و الآخره باشیم.

پنجم: بعضی دوستان فعالان فرهنگی و اجتماعی و رسانه مشترک بودند و البته بالای ۴۰ سال سن داشتند. این مهم نه از باب چنین جلساتی که امثال حقیر باشیم و نباشیم هیچ از ارزش کار دوستان کم نمی کند ولی از باب ساماندهی ، انسجام بخشی ، هوشمندی وانتظام فعالیت های فرهنگی و اجتماعی برای متولیان امور اهمیت دارد و فرصتی است که برای پیشرفت فرهنگی مشهد از ظرفیت همه نیروهای فعال بهتر استفاده شود.

   


نظرات()  
جمعه 28 اردیبهشت 1397  05:01 ب.ظ    ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 05:02 ب.ظ
نوع مطلب: سفر نگاری ،

قبل از روستای قوژد از بخش مرکزی کاشمر تابلوی کوچک آبی رنگی در کناره یک میدان کوچک نصب شده است که نام چند روستا را نوشته اند.همین که روستای گندم بر نوشته نشده است یعنی این که خیلی ها از وجود چنین روستایی خبر ندارند.کم کم خود مردم این روستا هم به نتیجه می رسند وجود خارجی ندارند.تابلو به مثابه یک شناسنامه است تا نامش را دیگران بدانند و خودش را به دیگران معرفی کند.

از کنار همان میدان که بگذریم اولین روستا ، قوژد است و بعد چند آبادی و طی مسافت حدود 25 کیلومتر به روستای گندم بر می رسیم.11 کیلومتر جاده آسفالت و 14 کیلومتر شوسه و خاکی است. چند کیومتر مانده به روستا به دوراهی می رسیم.باز هم تابلویی نیست تا راهنمای ما باشد که از کدام طرف می شود به گندم بر رسید.با حدس و گمان راه راست را ادامه می دهیم اما از دور دست روستای بزرگی دیده می شود.تردید داریم که آن روستای بزرگ گندم بر باشد.دقایقی نگذشته کشاورزی که با موتور از جاده می آید ، راه را نشان می دهد.برای این که بر نگردیم راه دیگری را معرفی می کند که کاش همان جاده پر سنگ را بر گشته بودیم.

هوای کویری در زمستان بهاری است.کم کم از تپه ها و کوه های خشک و زمین های کم وبیش سبز دشت خودش را نشان می دهد و در آغوش این دشت بزرگ و با شکوه چند خانه از دور دیده می شود.

خانه ها کم وبیش شکل جدیدی دارند و نوسازی شده است.روستا یک خیابان بزرگ وسط دارد و بقیه خانه ها در امتداد همین خیابان پهن و بزرگ و البته کمی نا منظم ساخته شده است.

همان خیابان جدول کشی اصولی هم شده است.خانه های قدیمی و جدید کنار هم در حاشیه این خیابان شبیه برخی روستاها یا شهرهای کوچکی است که گاهی اوقات در فیلم های قدیمی می بینیم.

پیشینه ی خبری روستا را تقریبا می دانم و مشکلات آن را نیز از رسانه های مختلف خوانده ام.نبودن پاب شیرین و جاده خاکی مشکلات زیر ساختی است ونیازی به پرس و جو از مردم برای دانستن مشکلات نبود.البته برای دیدن مشکلات نرفته بودیم.

در کنار این مشکلات همیشه فرصت هایی هست که از دید رسانه ها کمتر توجه می شود.به قول خودشان باید تیتر انتقادی باشد تا خوانده شود.

کار ما برجسته سازی فرصت هاست که اگر فرصت های هر روستا درست شناسایی و معرفی شود و بتوان ظرفیت ها را بالقوه کرد تا حدود زیادی آسیب ها نیز برطرف خواهد شد.

کنار تانکر آب شیرین می ایستم. بچه ها که مشغول بازی هستند با سرو صدا می دوند و می گویند آب ندارد.می گویند هر روز برای مان آب می آورند.شاید آب داخل تانکر یخ زده است.

با همان بچه ها هم کلام می شوم.از درس و تحصیلشان می پرسم.خوشبختانه مدرسه دارند و دخترو پسر تا مقطع ششم درس می خوانند.علی رغم این که حدود 50 دانش آموز دارند یک معلم خانم و یک معلم آقا دارند و اتفاقا زن و شوهر هستند وهر روز همین مسیر را می آیند و می روند.

توجهم به ستون های برق است.روستا از نعمت برق برخوردار است و مسجد وکتابخانه نیز در وسط روستا فعال است.دو آنتن تلفن همراه نیز روبه روی خانه هاست و اتفاقا هر دو شبکه تلفن همراه کشور آنتن دهی خوبی دارد.

خوانده بودم مردم این روستا قبلا عشایر بوده اند اما نخوانده بودم که به کار شترداری مشغولند.

با یکی از مردم روستا همکلام شدم از کم آبی و خشکسالی گفت.از این که تعدادی از اهالی شترهایشان را فروخته اند و به شهرها رفته اند. هر شتر را حدود 7 میلیون تومان می خرند.

چند بچه شتر سفید و خاکستری را به چند نوجوان سپرده بودند و چند شتر نیز آخرین روزهای دوره بارداری را می گذراندند که نیاز به مراقبت بیشتری داشتند.

اکثر مسوولان به این روستا آمده اند از امام جمعه کاشمر تا سایر مسوولان و مهم تر گروه های جهادی بسیج دانشجویی که همه این موارد را می شود به عنوان سرمایه معنوی روستا به حساب آورد.

چاه های آب شور البته هنوز می تواند برای شترها منبع خوبی برای تامین آب باشد.

روستایی که فرصت های کم نظیری مانند برق ، آب شور، دشت وسیعی برای پرورش شتر، 200 نفر مردم بالقوه با مهارت دامپروری ،مدرسه ، زیرساخت های ارتباطی، 11 کیلومتر جاده آسفالت ، کویری با آسمان پرستاره ی شب در 25 کیلومتری یک شهرستان می تواند با سرمایه های مردم روستا تبدیل به یک فرصت اقتصاد دامپروری بر پایه پرورش شتر باشد.

کسانی که با کارهای اقتصادی و پرورش شتر آشنایی دارند بهتر می دانند اگر مهارت پرورش شتر باشد- که در این روستا مهم ترین سرمایه همین است- چگونه می تواند عواید خوبی نصیب مردم شود.

به گفته مسوولان محلی برای اجرای پروژه آب شیرین حدود 2 میلیارد تومان اعتبار لازم است که اگر این روستا را به عنوان یک فرصت و روستایی سود ده و اشتغالزا نگاه کنیم نه صرفا به عنوان یک پروژه عمرانی، همه در این امر مهم پیشقدم خواهند شد.

عصر یک روز زمستانی اما با هوای بهاری از راه اصلی روستا باز می گردیم.چند تابلو ترافیکی اداره راه و شهرسازی کنار یک کال آب شور گذاشته است و البته تعدادی هم افتاده روی زمین!

هر چه از این روستا بیشتر فاصله می گیریم،چهره مردمان مهربان کویری بیشتر جلوی چشم قرار می گیرد و به کسانی فکر می کنم که این دشت پر از فرصت های خدادادی را مجبور شده اند رها کنند و با زندگی شهری و آپارتمانی سازگار شوند.

دلم می خواهد تیتر رسانه ها تغییر کند وننویسند محروم ترین روستای کاشمر، بنویسند گندم بر ؛ فرصتی برای پرورش شتر یا فرصتی برای گردشگری در کویر پرستاره یا فرصتی برای اشتغال صدها جوان...اشکالی ندارد آروز بر جوانان عیب نیست.!

 

   


نظرات()  
جمعه 28 اردیبهشت 1397  04:52 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: جامعه نگاری ،

پدر شهید ولی الله اسفندیاری در یکی از روزهای بارانی بهارداستان را از این جا شروع کرد:

اوایل انقلاب بین مردم کوپن مرغ و روغن و ... توزیع می شد.من مغازه داشتم و بین مردم مرغ زنده توزیع می کردیم.برای چند خانواده مرغ کم آمد.گفتم اگر خبری از ولی الله بیاورند که زنده است ، همین گوسفند را قربانی می کنم.هنوز حرفم تمام نشده بود ، گفتند «ولی الله» آمد. ولی الله آمد.چند ماه بود از او خبری نداشتیم.باور کرده بودم او اسیر کومله های کردستان شده است.گوسفند را قربانی کردم و کسانی که مرغ نگرفته بودند ، گوشت گوسفند گرفتند.

سال 65 بود. دوباره اعزام شد.5 فروردین با پسرعمویش آمد و خداحافظی کرد.به دلم افتاد این دیدار آخر است.از مغازه آمدم بیرون تا سر کوچه نگاهش کردم.قد وقواره اش را خوب تماشا کردم.تا 200 متر همین طور نگاهش کردم.13 فروردین زنگ زد که ما رفتیم هفت تپه.گویا تشویقی داده بودند.18 فروردین از سپاه آمدند در خانه.همه را می شناختم.خودم در بسیج فعال بودم.پرسیدند شما کسی را در جبهه دارید؟گفتم بله ولی الله و پسر عموهاش جبهه هستند.گفتند پسر شما زخمی شده است.گفتم نه زخمی نشده ، شهید شده است.آیه انا لله و انا الیه راجعون را خواندم.آمدم خانه اقوام و به همه خبر دادم و سپردم که کسی با صدای بلند شیون نکند. مادر شهید آمد مغازه.گفتم حاج خانم تبریک ، تبریک.ما هم جز خانواده شهدا شدیم.

در مراسم تشییع جمعیت زیادی از مردم «خان ببین» شرکت کردند.موقعی که خواستند شهید را دفن کنند.امام جمعه «علی آبادکتول» گفتند پدر شهید بیاید.آنجا که خواستند دفن کنند، گفتم من از اباعبدالله خجالت می کشم موقعی که گفتند:ای جوانان بنی هاشم بیایید.! ولی الله 17 سالش بود.از ناحیه قلب تیر خورده وشهید شده است.بدن سوخته بود.

مادر شهید می گوید:خودم ولی الله را بردم بسیج و ثبت نام کردم برای جبهه.گفتم بچه های دیگه کوچک هستند.فعلا! ولی الله بزرگ است و می خواهم او را به اسلام تقدیم کنم.

پانوشت:

از منابع قدرت پایدار مردم هستند.چیزی که در دنیا حریف ندارد قدرت ایمان و باور به معاد و روز قیامت است.باوری که در دهه 50 و 60 امام خمینی آن را شناسایی و سازماندهی کرد.مادر و پدری که می گوید اگر 10 پسر داشتم می فرستادم برای اسلام ، برای قرآن شکست ناپذیر است اگر چه به ظاهر بدن جوان 17 ساله اش را سوخته برایش برگردانند.اتکا به چنین قدرتی رمز پیروزی است.

منزل پدر شهید ولی الله اسفندیاری اکنون حسینیه و موزه شهدای محله و در محله امامیه مشهد پذیرای مومنین در ایام الله است.

@mardomeiran

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی