وبلاگ مهدی ابراهیمی نوشتن را دوست دارم.نوشتن بخشی از زندگی من است. tag:http://mahdiebrahimi.ir 2018-04-19T10:38:03+01:00 mihanblog.com فضای مجازی 2018-02-25T17:16:18+01:00 2018-02-25T17:16:18+01:00 tag:http://mahdiebrahimi.ir/post/543 مهدی ابراهیمی یکی از آسیب های فضای مجازی خصوصا در جمع های فامیلی هم کلامی با کسانی است که احساس می کنند به جهت عضویت در چند کانال هر روز باسواد تر می شوند و توقع ! دارند مرتب جلسه پرسش و پاسخ داشته باشند و اصرار دارند شما رو قانع کنند.#سواد_تلگرامی به عمق ۲ سانت اما به وسعت اقیانوس است.اگر این گونه دوستان که سالی یک بار حتی یک #کتاب ورق نزدند ، تواضع کنند و علم تلگرامی شان را به رخ نکشند خیلی خوب است. #سواد_تلگرامی به عمق ۲ سانت اما به وسعت اقیانوس است.
اگر این گونه دوستان که سالی یک بار حتی یک #کتاب ورق نزدند ، تواضع کنند و علم تلگرامی شان را به رخ نکشند خیلی خوب است. ]]>
ریشه ها 2018-02-25T17:14:22+01:00 2018-02-25T17:14:22+01:00 tag:http://mahdiebrahimi.ir/post/542 مهدی ابراهیمی پسر بچه ای به کنار رود رفت و تمساحی را در تور دید که به دام افتاده است.تمساح ناله کنان گفت به من کمک می کنی؟ پسرک فریاد زد تو مرا خواهی کشت.تمساح گفت نزدیکتر بیا.پسربچه نزدیک تر شد و ناگهان تمساح او را با دهان بزرگش به دهان گرفت.پسر بچه فریاد زد جواب خوبی را با بدی می دهی؟تمساح از گوشه دهان گفت: این راه ورسم  دنیاست.پسرک گفت از سه نفر بپرسیم اگر سه نفر قبول کردند آنگاه تمساح پسرک را ببلعد.اولین رهگذر خر بود و از او پرسیدند و جواب داد. تا جوان بودم از من کار کشیدند حالا که پیر شده ام مرا رها تمساح ناله کنان گفت به من کمک می کنی؟ پسرک فریاد زد تو مرا خواهی کشت.
تمساح گفت نزدیکتر بیا.
پسربچه نزدیک تر شد و ناگهان تمساح او را با دهان بزرگش به دهان گرفت.
پسر بچه فریاد زد جواب خوبی را با بدی می دهی؟
تمساح از گوشه دهان گفت: این راه ورسم  دنیاست.
پسرک گفت از سه نفر بپرسیم اگر سه نفر قبول کردند آنگاه تمساح پسرک را ببلعد.
اولین رهگذر خر بود و از او پرسیدند و جواب داد. تا جوان بودم از من کار کشیدند حالا که پیر شده ام مرا رها کردند تا خوراک پلنگ شوم.
دومین رهگذر اسب بود و اسب نیز به عقیده خر بود.
سومین رهگذر خرگوش بود و خرگوش گفت باید تمساح از اول تعریف کند.
تمساح تا دهان باز کرد تا داستان را تعریف کند ، پسرک از دهان تمساح بیرون جست.
پسرک تند دوید و مردان دهکده را خبر کرد و تمساح را کشتند و خوردند.
با مردان دهکده اما سگی هم بود که دنبال خرگوش کرد و خرگوش را درید و خورد.
نیوبوتو به بچه ها گفت :
پس حق با تمساح بود...
#ریشه_ها
#الکس_هیلی ]]>
عباس دست طلا 2018-02-19T13:32:00+01:00 2018-02-19T13:32:00+01:00 tag:http://mahdiebrahimi.ir/post/541 مهدی ابراهیمی عباسِ دست طلا ، عباس فابریک ، عباس گلگیر یکی از صافکارهای درجه یک تهران است که از بچگی در گاراژ و تعمیرگاه بزرگ شده است.حاجیه خانم خوب ، خانه خوب ، چهارتا فرزند خوب و یک گاراژ مال خودش و بعد هم سفر مکه برای دنیاش کفایته به قول خودش. اما حسب اتفاقاتی او سر از جبهه و جنگ در می آورد. البته به خانمش قول می دهد شهید نشود و همان پشت جبهه خدمت کند. کم کم سر از جزیره مجنون هم در می آورد. عباسِ دست طلا ، عباس فابریک ، عباس گلگیر یکی از صافکارهای درجه یک تهران است که از بچگی در گاراژ و تعمیرگاه بزرگ شده است.حاجیه خانم خوب ، خانه خوب ، چهارتا فرزند خوب و یک گاراژ مال خودش و بعد هم سفر مکه برای دنیاش کفایته به قول خودش.

اما حسب اتفاقاتی او سر از جبهه و جنگ در می آورد. البته به خانمش قول می دهد شهید نشود و همان پشت جبهه خدمت کند.

کم کم سر از جزیره مجنون هم در می آورد.]]>