تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - محمدقاسم ، محمدقاسم، محمدقاسم
چهارشنبه 1 شهریور 1396  10:47 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 10:49 ق.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

متولد هزاروسیصدوهفتادویک خورشیدی است.پدرش قبل انقلاب اسلامی از افغانستان به ایران آمده است.پدربزرگش جانباز سی درصد دفاع مقدس است.ابراهیم عالمی دایی اش شهید مدافع حرم است.سیدحسن حسینی پسرعموی مادرش جاویدالاثر در سوریه است.مادر، هم مادرشهید است ، هم خواهرشهید.

می گوید: سخت است اما خدا را ممنونم که گوشه ی بسیار بسیار کوچکی از مصیبت های حضرت زینب سلام الله را درک می کنم.

می گوید: اولش راضی نبودم محمدقاسم برود سوریه‌.گفتم جنگ سوریه است ، به ما چه ربطی دارد؟!

محمدقاسم گفت: فقط مساله سوریه نیست مادر! حرم عمه مان در خطر است.

بلاخره بار اول رفت و برگشت و من راضی نبودم ولی نمی دانستم پدرش رضایت داده است.

وقتی آمد گفت اگر مادر راضی می شد، من شهید می شدم.

بار دوم ، اعزام شد.خودم برایش قرآن گرفتم.با خنده و شوخی راهی شد.سوار موتور برادرش که شد، برادرش گفتم : دارم شهید می برم.

چند وقتی گذشت، یک شب بی قرار شدم از خواب پریدم.گفتم:

محمدقاسم شهید شده است.

پدرش گفت حرف های بد می زنی.به برادرش گفتم ، کسی باور نکرد.بقیه اقوام آمدند خانه مان ، روضه هم داشتیم.گفتم:

قاسم شهید شده است.

عصر خبر آوردند.

چند روز بعد گفتم ، محمد قاسم را دارند می آورند، و بعد آوردند، گفتم محمدقاسم را آوردند حرم و ...

محمدقاسم مادرش را باخبر می کرد.

محمدقاسم بار اول سوریه با باردوم که رفت، اون محمد قاسم قبلی نبود.

محمدقاسم ، محمد قاسم ، محمد قاسم...

و بعد این اشک های مادر بود که روی گونه تکرار می شد:

محمدقاسم...

#محمد_ قاسم _ حسینی

#مدافعان_حرم

#سوریه

#شهید

#شهدای_مدافع_حرم

#مشهد

#دیدار_با_خانواده_شهید

پانوشت:

به همراه آقایان موسوی و صفدرزاده توفیق ملاقات با مادر شهید به بهانه انتشار کتاب سرنوشت خونین داشتیم.سرنوشت خونین داستان زندگی محمدقاسم و توسط انتشارات بوی شهربهشت منتشر شده است.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

وبلاگ مهدی ابراهیمی