تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - داستان سربریدها!
سه شنبه 5 مرداد 1395  06:02 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 09:34 ب.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

1- چند وقتی هست که سروکارم به زندگی « سربریده ها » افتاده است.کمی آن طرف تر ، همین محله کناری مان زندگی می کنند و اهل زندگی اند.سبک زندگی یشان هم «شوریده سری» است. نه این که سبک زندگی خاصی و عجیبی داشته باشند.یا آن قدر «قدیس» باشند که فقط از ما بهتران آنها را ببینند.سبک زندگی شان کارگری است.یکی خیاطی ، یکی کارگری ، یکی فروشنده یکی راننده و ...

2- سید حسین حسینی ،نعمت الله نجفی و رضا بخشی ، اسم هایشان مثل خودشان معمولی است.مثلا سید حسین حسینی یک بار با صاحب خانه شان دعوا می کند ، یا نعمت الله نجفی با خانمش برای انتخاب اسم بچه حرفشان می شود و بگو مگوی خانوادگی می کنند.

3- اما وقتی قرار است «سربریده» شوند ، فرق می کنند با دیگران.فرق می کنند با همه ما.وقتی دوباره احساس می کنند قصه پر غصه اسارت زینب است، سر می دهند ، سربریده می شوند ، این بار دفاع در برابرمسلمانان مدرن!

۴- وقتی فاتح دلها، آن ۲۲ نفر و چله عشق را می خوانی اول باورت نمی شود هنوز باروت فرهنگ دفاع مقدس چاشنی زندگی بعضی ها باشد. آن هم سال ۹۵، یعنی حدود ۱۷ سال بعددفاع مقدس.

۵- سربریده ها البته این بار هم ایرانی و هم افغانی و لبنانی و پاکستانی و... در سرزمینی غیر از مام وطن سر می دهند و سنگر نمی دهند.

۶- به احترام سربریده ها نمی دانم باید چند دقیقه سکوت کرد اما می دانم باید همه فریادهایمان در دفاع از آنان باشد و هست.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

وبلاگ مهدی ابراهیمی