تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی - شیار 143
شنبه 8 آذر 1393  10:06 ق.ظ    ویرایش: شنبه 8 آذر 1393 10:18 ق.ظ
نوع مطلب: روز نگاری ،

1- فیلم تمام شد.سینما جای احساسات نیست گاهی اوقات! دل سیاهم چشمانم را سوخت و نمناک کرد.نخواستم با دستمال کاغذی اشکهایم را پاک کنم.یعنی خواستم تابلو بازی نشود.اطراف و دور و برم برخی نقص ظاهر داشتند.کلاهم را به چشم هایم کشیدم.

2- فیلم تمام شد.سینما روشن شد.اسامی تهیه کننده و کارگردان و عوامل برنامه روی پرده بزرگ سینما هویزه به سمت بالا در حرکتند با آهنگی ملایم.

3- فیلم تمام شد.هنوز برخی ها نشسته اند.آن هایی که برخاسته اند نه می خندند و نه با کناریشان صحبت می کنند.در خود فرو رفته اند و برخی بر خود شوریده و پریشان.اکثر قریب به اتفاق کسانی که نقص ظاهر داشتند ، با دستمال کاغذی ، آرام و با احتیاط ! پیش چشم هایشان را تمیز می کردند.

4- فیلم تمام شد.قصه یونس تمام نشد.قصه ی مادر یونس باز هم تازه است.

5- فیلم تمام شد.خیلی وقت است ما تمام کرده ایم و شهدا هنوز آغازند...

6- فیلم تمام شد و زهرا دخترم می پرسد چرا پسر اون خانمه شهید شد؟ دخترم ، جواب سوالت باشد برای بعد و این توضیح باز ناتمام ماند...

   


نظرات()  
علی گلستانی نژاد
جمعه 21 آذر 1393 12:22 ق.ظ
فیلم تمام شد.
اما خاطذه اش هرگز از یاد من بیرون نمیرود.

باور کنید با اینکه ساعت ها از دیدن فیلم میگذره ولی وقتی یادش میفتم . اشک تو چشام حلقه میزنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

وبلاگ مهدی ابراهیمی