شنبه 19 شهریور 1390  ساعت 10 و 07 دقیقه و 51 ثانیه    ویرایش: شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 20 و 28 دقیقه و 02 ثانیه
نوع مطلب: سفر نگاری ،



 عبدالغفار به زیان "پشتو" سخن می گفت.از هر 10 کلمه اش یکی را می فهمیدیم.اما صمیمیت و مهربانی او نیازی به دانستن زبان"پشتو" نبود.دل به دریا زد و از آب رد شد.برای پطرول (بنزین) در یک پمپ نگه داشت.اغلب پمپ بنزین های بین راه چون برق نیست با یک موتور کمکی کار می کند.
ما باید از گردنه خیبر می گذشتیم تا به جلال آباد برسیم.راه کوهستانی و پر پیچ خمی بود که رانندگی در این جاده فقط از عهده دریورهای خودشان بر می آید.از ولایت کابل تا ولایت جلال آباد حدود 150 کیلومتر است.رودخانه پرآبی بعد گردنه تا خود جلال آباد شما را همراهی می کند. در زمان ظاهر شاه چندین سد بزرگ ساخته شده است. ماهی این رودخانه معروف است.در میانه راه یک تریلی حمل سوخت ، سوخته بود.
می گویند این ماشین را طالبها منفجر کرده اند.بین راه هر چند کیلومتر یک قوماندان و چند عسکر با ماشین های نظامی و تانک و مسلح امنیت راه را تامین می کنند.ایامی که ما رفته ایم ؛ ایام عید سعید فطر است و طرح امنیتی ویژه ای در حال اجرا بود.
انصافا رودخانه ی پر آبی بود که حتی قابلیت دارد چندین سد دیگر روی آن بسته شود.
13- برای رفع خستگی؛ عبدالغفار بین راه نگه داشت. حدود 45 دقیقه به جلال آباد مانده بود. سوپر بین راهی را چند جوان افغانی اداره می کردند.با پمپی که از رودخانه آب بالا می آوردند موترشویی (کارواش) هم راه انداخته بودند.برای برقراری ارتباط کافی است سلام کنید.بعد سلام آن قدر زود صمیمی می شوید که گویا بین شما و مردم افغانستان هیچ مرزی وجود ندارد.خوش وبشی کردیم و به راه ادامه دادیم.

14- ورودی شهر جلال آباد که حدود یک میلیون نفر باشنده (شهروند یا مردم) در خود جای داده است بازار میوه و تره بار و چند سوپر مارکت است.البته تابلویی نوشته است 5 کیلومتر جلال آباد.هوای جلال آباد بسیار گرم و شرجی بود.
جلال آباد بزرگترین شهر شرق افغانستان است. هم به جهت همجواری با پیشاور پاکستان و میوه ها و زیتون سرخ و نارنج.


از جلال آباد تا پیشاور پاکستان راه زیادی نیست.اکثریت مردم جلال آباد را پشتون ها تشکیل می دهند اما سیک های هندی و پشه ای ها در اقلیت هستند.
فرودگاه جلال آباد کاملا در اختیار نیروهای آمریکایی است.برخی مناطق جلال آباد هر از چند گاهی مورد بمباران قرار می گیرد.گفته می شود طالبها در این  منطقه پناه گرفته اند.
15- به میدانی می رسیم که یک المان آهنی وسط آن نصب است. یک پیرمرد و یک میانسال با لباس پلیس عمومی ترافیک و سوتی به دهان ترافیک را کنترل می کنند.چند تا عکس گرفتم.اتفاقا موقع عکس گرفتن یکی از  پلیس ها با راننده ای در حال صحبت بود و گویا چیزی گرفت.پلیس فهمید من عکس گرفتم.


چند دقیقه ای مجید و عبدالغفار رفته بودند صرافی.پلیس میانسال با پلیس پیرمرد درگوشی صحبت کرد. بعد چند دقیقه مستقیم به سمت من آمد.دنیا روی سرم خراب شد.حالا چطوری ثابت کنم من اتفاقی عکس گرفته ام.جلوتر آمد و به زبان پشتون چیزی پرسید.گفتم ایرانی هستم.لبخند زد. دلم آرام گرفت.پرسید برای چی عکس می گیری؟ گفتم من توریست هستم.گفت چرا عکس من را گرفتی؟ گفتم من از بازار و میدان عکس گرفتم.فهمیدم این بنده ی خدا از من بیشتر ترسیده است.عبدالغفار و مجید رسیدند.پلیس با عبدالغفار به پشتو صحبت هایی کرد و خداحافظی کردیم.

   


نظر نگاری()  
محمدکاظم کاظمی
شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 11 و 32 دقیقه و 11 ثانیه
سلام بر جناب ابراهیمی گرامی. مطلب را دیدم و استفاده کردم. ان شاءالله در فیس بوک نسبت به آن اطلاع‌رسانی خواهم کرد. در ضمن یک اصلاح جدی باید انجام دهید و آن این که ما قوم «پشتون» داریم و زبان «پشتو» یعنی نام این زبان، «پشتو» است، نه «پشتون». با احترام.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

مهدی ابراهیمی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات