تبلیغات
وبلاگ مهدی ابراهیمی
یکشنبه 1 بهمن 1396  08:29 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 بهمن 1396 10:34 ب.ظ
نوع مطلب: روز نگاری ،

1- هر از چند گاهی حتما و حتما برای نوسازی انقلاب اسلامی به مبانی رجعت کنیم.این ارتجاع و بازگشت به زمان پیامبر نیست.بازگشت به زبان پیامبر است.ارتجاع یعنی منحصر در زمان و مکان ؛ اما بازنگری همراه تامل،  یعنی نگاه به گذشته برای بالارفتن به سوی قله تعالی است.الان وقت آن رسیده در آستانه بعثت انقلاب اسلامی ایران که از مرزهای ایران گذشته و به مرزهای آسیای غربی رسیده است انقلاب را نوسازی کنیم.باید ببینیم مقابل ما ابوجهل است یا ابولهب یا یک مرد اعرابی بادیه نشین؟یا امپراطوری روم و ایران ؟.
هر کدام از این مقاطع نیازمند استدلال های خاص خودش خواهد بود. یا مهم تر ، آیا اشراف زادگان دوباره با نفوذ به ارکان حکومت مانند موریانه مغز اسلام را خواهند خورد و از اسلام پوستین وارونه ای باقی خواهند گذاشت.
یا نه الان باید مواظب ابوسفیان بود.چون در همان صدر اسلام برخی ها حاضر بودند رسول الله را به عنوان پادشاه قبول کنند و حکومت ظاهری را دست به دست کنند.یعنی پادشاهی پیامبر را محصور حداکثر در مرزهای جغرافیایی شبه جزیره قبول داشتند و حاضر بودند راه و رسم حکومت عربی محمد را نیز تبعیت کنند.
این روش ها را باید از سیره نبوی دریافت کرد.امامت وظیفه داشته است نبوت را طی حدود 250 سال نوسازی کند.نظریه ولایت فقیه نوسازی شده نظریه نبوت در غیاب امام معصوم است.بنابراین این نظریه تابع نظریه ی اصلی است و در همان سطح تحلیل می شود.درس ها و عبرت های نبوی دقیقا درس ها وعبرت های انقلاب خمینی خواهد بود.
2- مبانی نظری حکومت پیامبر که امروز ما به عنوان الگو نگاه می کنیم با محوریت یکتاپرستی ، حق طلبی ، استکبار ستیزی ، عدالت محوری ، تامین رفاه دنیوی و تضمین سعادت آخرت، امنیت پایدار و پرهیز از مصرف گرایی و دنیاگرایی وجهانی شمولی است.اگر بخواهیم به طور خلاصه نگاه کنیم تقریبا این مفاهیم کلیدی در اعصار ود وران های مختلف توصیه شده است.
ممکن است سوال شود چرا در 40 سال گذشته ی انقلاب اسلامی ما در این دستاوردها فراز ونشیب داشته ایم.؟برخی معتقدند ما مبانی نظری برای داشتن حکومت اسلامی و به تبع ساختارهایی که بتواند تئوری ها را تبدیل به نهاد کند؛ نداشته ایم.پاسخ دیگری هم هست.مادامی که قرار است قالب جمهوری اسلامی، جمهوری ومحتوای آن مسیحیت باشد؛ نباید انتظار بهتری داشته باشیم.بسیاری از ساختارها و شیوه های برنامه ریزی کوتاه مدت ما چه در مدیریت شهری و چه در پژوهش ها و چه در  برنامه ریزی های 4 نظام اساسی (فرهنگ - دینی ، سیاست ، اجتماعی و اقتصادی) با سخنان گهر بار نظریه پرداز مسیحی شروع می شود.آیین مسحیت تحریف شده خود ساخته بشری که هیچ نسبتی با اصول دینی مسیحیت ندارد نمی تواند سعادت دنیا وآخرت مسلمان را تضمین و تامین کند.
3- بنابراین قصد من از توصیه به خواندن کتاب قاف توجه دادن دوستان خوبم به شناخت بیشتر مرجع انقلاب اسلامی است.راه برون رفت بازگشت به پیامبر اعظم است.بازگشت به انسان 250 ساله است.بازگشت به امام خمینی است.الحمدلله دوستان باسوادی در این زمینه ها فعال هستند.و نیروهای جبهه اسلام ناب محمدی در این زمینه موفق خواهند بود.
4- رویش های بسیار خوبی در پایگاه های اسلام ناب محمدی (بسیج) در حال شکل گرفتن است.این شکل گیری را باید به فال نیک گرفت.اگر چه ممکن است معدودی هم چنان در سطح تحلیل های خرد و پیش پافتاده ی جناح ها و گروه های سیاسی (چپ ،میانه،راست) گرفتار باشند ، اما بسیاری نیز مشغول مستحکم سازی انقلابی گری هستند.

   


نظرات()  
یکشنبه 1 بهمن 1396  07:34 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 بهمن 1396 07:36 ب.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،


«فضاله» از کافران بود.بعد فتح مکه چون پیغمبر به طواف رفت ، قصد کرد او را در هنگام طواف نزدیک شود وبکشد.
وقتی نزدیک پیغمبر شد، پیغمبر گفت: تو فضاله ای؟
گفت:بله
پیغمبر گفت :برای من چه فکر کرده ای؟
فضاله گفت: هیچ چیز!
پیغمبر تبسمی کرد و گفت: بگو استغفرالله.
وبعد آهسته دستش را روی سینه او نهاد.آرام شد.پیغمبر دستش را برداشت.
فضاله مسلمان شد وشهادتین بر زبان آورد.
او می گفت: تا قبل از این که پیغمبر دست روی سینه ام بگذارد مرا دشمن تر از رسول نبود. حالا هیچ کس مرا دوست تر از ایشان نیست.
فضاله عاشق بود ، در مکه هم عاشقی او معروف بود.
اتفاقا بر زنی که عاشق او بود گذشت و توجهی نکرد.
زن گفت چرا امروز به من توجه نمی کنی.
گفت : امروز دوستی دین محمد مرا چندان فرا گرفته است که پروای گفت و شنید ندارم.
و بعد از چندی زن هم مسلمان شد.
#قاف
برداشت آزاد ص ۸۹۰ ، ۸۹۲
پ .ن :
#انقلاب_درونی

   


نظرات()  
پنجشنبه 28 دی 1396  08:18 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 28 دی 1396 10:41 ب.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

یکم:
کتاب قاف سال 94 منتشر شده است و همان سال خریدم.چندبار قصد خواندن کردم ولی فرصتی نشد.بالاخره بعد حدود یکماه در دیماه 96 خواندم.همواره دوست داشته ام کتاب جامعی درباره پیامبر بخوانم.
یاسین حجازی کوشیده است از قبل تولد تا رحلت پیامبر یک نمای کلی برای مخاطب بازنمایی کند.از همان روز تولد تا رحلت شما خود را کنار پیامبر احساس می کنید.روایت ها تصویرگونه تنظیم شده است.
واقعا ما چه شناختی از پیامبر داریم؟یا چه قدر سعی کرده ایم پیامبر را بشناسیم.شناخت ما از رسول الله چه قدر است؟ من خودم جز کسانی هستم که علی رغم علاقه ام ، آن طور که باید و شاید پیامبر را نشناخته ام.
پیامبر اسوه حسنه و چراغ راه است.می توانیم کلی گویی کنیم ولی اگر از ما دلیل بخواهند نمی دانم چرا پیامبر ، پیامبر رحمت است.تصورمان این است که چون پیامبران مهربان بوده اند ، رحمت للعالمین هم هستند.آن روی پیامبر که اشدآءالکفار هستند را ندیدیم.یعنی شمشیر رسول را کمتر صحبت کرده ایم.
راجع به این که ما الان امت پیامبری هستیم که ما توفیق دیدن ظاهر او را نداریم.خیلی هم دلمان می خواهد در آن زمان بودیم.احتمالا خودمان را از علاقمندان ونزدیکان هم می دیدم! اما غافلیم از شمشیر پیامبر.غافلیم از دستورات پیامبر که با اشاره ی ایشان سر از تن کفار جدا می شد.
از زحمات پیامبر کمتر خبر داریم.چه قدر از این زحمات همان شب معراج اتفاق افتاد تا ایشان برای امتش از خدا تخفیف بگیرد.چه قدر ما متفاوت از یهودیها و مسیحی ها شدیم.چه قدر رفت و آمد کرد تا چیزهایی خدا به امت پیامبر داد که در سایر ادیان الهی نبود.
قسمت اول- ادامه دارد

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی