علیرضا عاصمی (۲) امدادهای غیبی

 شهید علیرضا عاصمی‌ گوینده :علیرضا عاصمی شب ۱۴ ماه بود و هوا کاملا با نور ماه روشن بود جهت مأموریتی در آب با قایق روانه خط مقدم در جزیره جنوبی شدیم . در جریان هستید که تمام جزیره جنوب در زیر سه متر آب قرار دارد . تعداد ما هفت نفر بود و سوار قایق موتوری شدیم چون که تصمیم نداشتیم از خط خودمان بگذریم لذا یک اسلحه بیشتر بر نداشتیم . حدود سه ربع با قایقها رفتیم از فاصله دو متری خاکریز بلندی در آب دیده شد و چون هوا روشن بود

دید هم خیلی خوب بود و ما هم به سمت خاکریز قایقها را چرخاندیم و با سرعت هر چه تمام تر می رفتیم . چشمتان روز بعد نبیند به فاصله پنجا متری خاکریز که رسیدیم متوجه شدیم که خاکریز عراقی می باشد و راه را عوضی آمده ایم نگهبان عراقی هم روی خاکریز بلند شد و به خیال اینکه قایق عراقی هست چند علامت داد و نشست ما که همگی رنگ از رخسارمان پریده بود دست ما را به جیب خود کرد و به امید اینکه الان ما را به اسارت می برند تمامی مدارک خود را می خواستیم داخل آب بریزیم . به قایق ران گفتم : بدون اینکه دستپاچه شوی از کنار نگهبانها رد شو . نگهبانها در سنگر ها پشت تیر بار نشسته بودند و ما هفت نفر روی قایق شب روشن بدون صلاح از کنار آنها می گذشتیم و آیه وجعلنا می خوانیم بله حدود دو کیلومتر در موضع عراقی ها نفوذ کرده بودیم ، حدود یک کیلومتر که آمدیم به خیال اینکه به نیروهای خودی رسیدیم قایق را به ساحل بردیم و پیاده شدیم که نفس راحتی بکشیم . ولی ای کاش نفس نمی کشیدیم ناگهان فهمیدیم که هنوز داخل عراقی ها هستیم و کنار یک سنگر عراقی هفت نفری پیاده شده بودیم . دوباره با اشاره همگی سوار شدیم و خیلی آرام آرام از کنار نگهبانها گذشتیم تمام این داستان یک ساعت بیشتر نبود ولی برای ما یکسان گذشت.

 

 

 

Template Design:Dima Group