آقای انوری جوان قد بلند مو خرمایی ابتدا به لهجه دری تهرانی و بعد هم دری افغانی در سالن انتظار فرودگاه بین المللی هاشمی نژاد مشهد پرسید:حالا چرا افغانستان؟ گفتم:علاقه مندی.وی خودش را مدیر شرکت واردات و نصب زینه های برقی (آسان بر)معرفی کرد.صحبتمان تا داخل هواپیمای بوئینگ شرکت کام ایر به درازا کشید.درباره همه چیز صحبت کردیم.از سیاست ، تجارت ، فرهنگ و مظلومیت مردم افغانستان.گفت که من خیلی مدیون مردم ایران هستم.آقای انوری نوجوانی و جوانی اش را در تهران سپری کرده بود.مجید که در سفر به افغانستان تمام صفحه های گذرنامه اش را مهر ورود و خروج زده بود گرم صحبت با آقای انوری شد.

قبل از سفر ، تقریبا مسائل و مصائب این کشور را خوانده بودم.بخشی از حرف های آقای انوری به عنوان یک تاجر صحیح بود.می گوید افغانستان معدن آب معدنی است، اما همین را از دوبی وارد می کنیم.آقای انوری ادامه می دهد که وقتی سرمایه گذاری در افغانستان نباشد ؛ ثروت و تولید نیست. وقتی پول ، ثروت و سرمایه نیست نمایندگان مجلس افغانستان درباره کدام بودجه دولت تصمیم گیری کنندسه شنبه۸شهریورساعت ۱۱ و سی دقیقه میدان هوایی کابل۵ وقتی از آسمان به فرودگاه کابل نکاه می کنم ، ساختمان های بزرگ کرم رنگی خودنمایی می کنند.این ساختمان ها متعلق به نیروهای ایساف (International Security Assistance Force) است.در مسیر باند فرود میدان هوایی هلی کوپترهای UN به رنگ سفید روبروی سوله بزرگی به قطار نشسته اند.داخل سوله پرچم بزرگ ایلات متحده آمریکا روی دیوار نصب شده بود البته رنگ و رو رفته! صدای غرش هلی کوپترهای نظامی که یا دو به دو یا سه به سه در حال نشست وبرخاست هستند خیلی توجه راه جلب می کند. وبعد پروازهای مکرر چند هواپیمایی کوچک نظامی و فرود چند فروند هواپیمایی باری نظامی که فیلی رنگ بودند.ایساف به فارسی می شود “نیروی بین‌المللی کمک به امنیت افغانستان”. این نیروها برای کمک به دولت انتقالی وارد افغانستان شده اند.تفاوت رنگ و نوع ساختمان های ایساف با ساختمان های قدیمی میدان هوایی کابل نشان می دهد این ساختمان های بزرگ برای یک دوره کوتاه مدت ساخته نشده اند.از مرد میانسال پشت سرم برای تنظیم ساعت می پرسم ؛ الحمدالله نیازی نیست.می گوید ساعت ۱۱و سی دقیقه و ساعت تلفن همراه من همین ساعت را نشان می دهد ؛ خب همسایه دیوار به دیوار است دیگر!همزمان با ما یک پرواز هم از لندن نشسته است.همصف می شویم برای مهر ورود به میدان هوایی بین المللی کابل.”عسکر” گذرنامه را نگاه می کند ، شماره ای وارد کمپیوتر می نماید و می گوید ؛ خوش آمدی! تشکر می کنم وبه سالن خروج می روم.چون نباید هیچ سفری بدون حاشیه باشد اولین حاشیه آن شروع شد.کسی به ما نگفته بود باید در ورود به افغانستان کارت شناسایی مسافر خارجی داشته باشید و برای این کارت دو قطعه عکس لازم بود.خوشبختانه من به صورت اتفاقی یک عکس برداشته بودم.مامور صدور کارت اصرار داشت که باید دو قطعه عکس داشته باشی.یکی برای فرم نزد ما می ماند و یکی برای روی کارت.مجید و احسان عکس هایشان را داده بودند ودر سالن بعد منتظر من.بالاخره مرد لاغر اندامی با ریش های بلند کنار جوانک مامور ایستاده بود و گفت دوستای ایرانی را کار راه اندازی کن.یک عکس روی کارت بزن ؛ فرم تو عکس نمی خواهد.من هم سوءاستفاده کردم و گفتم ولش کن بابا! عکس می خواد چیکار.جوانک گفت : نه نمی شود مسولیت دارد. گفت بدون کارت برو! ولی موقع خروج از مرز کارت ورود می خواهند! باز مرد لاغر اندام پا در میانی کرد و گفت : ایرانی ها از خودمان هستند؛مهمان است از عکسش کاپی بگیر! جوانک که همه زبان های دنیا را بلد بود ؛قبول کرد و گفت : چه کنم ایرانی استی. خویش استی.مهمان استی.خودش پا شد و با هم رفتیم سالن کناری.کاپی گرفتیم و برگشتیم.۶ یک اتوبوس شبیه اتوبوس های ایکاروس های قدیمی اتوبوس رانی مشهد وچه بسا قدیمی تر جلوی درب سالن خروجی منتظر ما بود.سوار شدیم و جلوی سالن دیگری ما را پیاده کرد.هنوز همه جای میدان هوایی کابل آسفالت نیست.تعدادی از خانواده های افغانی با قومیت های مختلف با دسته گل ها ولباس های مرتب و اتوکشیده به استقبال مسافرانشان آمده بودند.اکثر تابلوهای تبیلغاتی درباره سیم کارت است. سیم کارت روشن. افغان بیسیم و چند شرکت دیگر تبلیغات کرده اند برای خرید سیم کارت تلفن همراه.۷ هوای کابل بهاری بود. نه خیلی سرد و نه خیلی گرم. البته ابرهای سیاه همراه با رعد و برق در حال پیشروی بودند و طولی نکشید که هواگرد وخاک شد. یک سراچه (تاکسی)کرایه کردیم ولی همان ابتدای ورودی کابل چنان باران و تگرگی گرفت که راننده تاکسی کنار خیابان نگه داشت .

 

 

 

Template Design:Dima Group