مشهد مقدس  سوم شهریور۹۰ قنسولگری کشور جمهوری اسلامی افغانستان۱ خیابان آخوند خراسانی ؛ کوچه شماره ۲۳ محل دریافت ویزای ورود به افغانستان است.وارد سالن کوچکی می شوم.هوا گرم است.مردم روی صندلی ها برای دریافت گذر نامه یا ویزا نشسته بودند. فکر نمی کردم این قدر شلوغ باشد.روز قبل که مراجعه کرده بودم فورم تقاضای سفر به افغانستان تمام شده بود.امروز فرم به اندازه کافی بود. آقای طالقانی موقع تحویل فرم پرسید قصدت از سفر به افغانستان چیست؟ گفتم برای ” چکر” می روم. لبخند زد و گفت می خواهی به کدام شهرها “چکر” کنی؟ گفتم :مزار  هرات  جلال آباد و …دوباره لبخندی زد و فرم را تحویلم داد.

فکر کنم باورش نمی شد کسی برای گردش افغانستان را انتخاب کند. فرم ها را به زبان فارسی ” خانه پری ” کردم.عکسی به آن الصاق شد و تحویل دادم.بقیه کارها را دوستمان ” مجید ” انجام داد و گذرنامه هایمان را هم گرفتند. قرار شد شنبه ساعت ۱۲ وسی دقیقه برای گرفتن گذر نامه برگردم.هنوز از جریان رفتنم به افغانستان به جز همراهانم کسی خبر دار نشده است.وقتی به خانواده ام گفتم قرار است به افغانستان بروم ، شوخی برداشت کردند و من هم اصراری به جدیت نداشتم.اگر بنویسم که همین طوری بدون دغدغه و از راحتی خیال پا به قنسولگری گذاشته بودم زهی خیال باطل و چه بسا دروغ بزرگی است. به هر حال نگران بودم. والبته می ترسیدم برایمان اتفاقی بیفتد.اول قرار بود از مرز زمینی وارد افغانستان شویم ولی شماره تلفن شرکت “کام ایر” نصب شده روی درب ورودی قنسولگری کنجکاومان کرد از وضعیت بلیط هوایی پرسان کنیم.پرسان کردیم و سریع سه بلیط هوایی به مبلغ هر نفر ۱۸۵ هزار تومان برای مشهد  کابل گرفتیم. مشهد مقدس پنجم شهریور۹۰ قنسولگری کشور جمهوری اسلامی افغانستان۲ آقای طالقانی ساعت تقریبا ۱۳ وسی دقیقه تعداد زیادی گذرنامه پشت شیشه آورد. اسامی را یکی یکی خواند.گذرنامه را ورق زدم ؛ درست بود. تقریبا بهانه ای برای نرفتن نداشتم.! فقط یک موضوع مانده و آن هم مراسم بله برون برادرم .اتفاقا آنها هم توافق کردند قبل از رفتن من به افغانستان مراسم را برگزار کنند. من سه شنبه بلیط داشتم و قرار شد مراسم دوشنبه شب برگزار شود و شد. مشهد مقدس هشتم شهریور ۹۰ فرودگاه بین المللی مشهدسالن پروازهای خارجی۳ ساعت پرواز ساعت ۱۱ وسی دقیقه به وقت مشهد بود. یک ساعت قبل به فرودگاه رفتم.دو صف بزرگ تشکیل شده بود برای رفتم به سالن انتظار. خوشحال شدم و گفتم ” نام خدا ” چه قدر مشتاقان سفر به همسایه دیوار به دیوار زیاد است.ثانیه نگذشت که فهمیدم این دوصف طولانی مشتاقان سفر به دوبی و دمام (عربستان)هستند.من زودتر رفته بودم. احسان و مجید هم آمدند.مانیتور مسافرگیری پرواز مشهد کابل مزار را نشان می داد.چمدان ها را به نوار سیاه سپردیم. صف سفر به کابل فقط ما ۳ نفر بودیم.تشریفات اولیه انجام شد.روی صندلی های راحتی سالن پروازهای خارجی خیلی ریلکس دراز کشیدم. شمار مسافران کابل به عدد ۲۰ هم نمی رسید.هواپیمای کابل مشهد شرکت کام ایر به زمین نشست. من همه تیترهای خبری که چند روز گذشته خواندم بودم در ذهنم مرور می کردم.ناپدید شدن دو آلمانی در افغانستانانفجار انتحاری در قوماندانی هراتبمب گذاری در ولایت هلمنداختلافات کرزی و مجلسدستگیری ۲۰ کودک که قرار بوده است عملیات انتحاری داشته باشند.طرح امنیتی کابل وتدابیر شدید امنیتی در مزار شریفبازداشت چند نفر از اعضای طالبان در شهرهای مختلف افغانستاناما کاری نمی شود کرد ؛ راه رفتنی را باید رفت.شاید همین تشویش بود که تلفن همراهم را در گیت اول پرواز فراموش کرده بودم!P* نام خدا : ماشاء الله * چکر : گردش*قوماندانی : فرماندهی نظامی

 

 

 

Template Design:Dima Group