شنبه 30 مرداد 1395  03:09 ب.ظ    ویرایش: - -

چندی پیش شنیدم در مراسم دیدن جهیزیه یک نو عروس دعوای خانوادگی شده است.هنوز کسی نمی داند این رسم خرافه از کجا وارد فرهنگ ایرانیان شده و مهم هم نیست.مهم آن است که این رسم خرافه جاهلی باعث اختلافات بسیاری بین اقوام و خویشان می شود.این چه رسم خرافه ایست که خانواده ای مجبور شوند ۵۰ میلیون تومان جهیزیه تهیه کنند ، تا مردم وقتی دیدند نگویند چی داشت،چی نداشت.خنده دار آن که برخی خانواده ها مجبور می شوند گوشت کوب برقی هم روی جهازیه داشته باشند و اسفناکتر آن که گاهی وسایلی را می خرند که ممکن است در طول زندگیشان یکبار هم استفاده نمی شود.این وسایل صرفا برای این است که مردم پشت سرشان حرف نزنند!.جالب آن که دختر یا پسری با این همه وسایل فقط دو خانواده را به بانک مقروض می کنند و خودشان هم حلاوتی از این وسایل ندارند.چه بسا برخی از همین وسایل پایه اختلافات زن و شوهرها می شود.از طرفی چون بسیاری از خانواده ها در خریدن این وسایل توان مالی ندارند،اجناس چینی بی کیفیت می خرند تا فقط و فقط کارتن های جهیزیه زیاد به چشم آید‌.البته در بین خانواده های مرفه دعوای مارک ها و برندها و‌مارک ها و مکان خرید است.القصه بیایید برای این که پدر ومادری خجالت زده این رسم خرافه نشوند دعوت به این گونه مراسم را توهین به خودمان بدانیم.درثواب دوام یک خانواده و نشکستن دل نوعروسی شریک شویم.از نشر این مطلب دریغ نورزیم.

   


نظرات()  
چهارشنبه 27 مرداد 1395  10:20 ب.ظ    ویرایش: شنبه 30 مرداد 1395 03:00 ب.ظ

۱– چند ماه پیش همسایه کناری مان گفت :قرار است دور پارک جنگلی طرق را ببندند و هتل بسازند.مطلب را به شوخی گرفتم و گفتم بعید می دانم ،چون جنگل یک پارک عمومی است و سازمان و نهادها به این کار که یک مکان عمومی تبدیل به یک مکان اختصاصی شود ، موافق نیستند وبعدهم اینجا تنها مجموعه تفریحی بیش از 50 هزار از مردم محله های سیدی ، ثامن ، ابوذر و ...است.این حرف را هم مثل برخی از حرف شایعه سازی جدیدی پنداشتم و توجیه کردم که خیل بعید است.!۲- چندین ماه گذشت و بنری نصب شد که مژده ! مژده ! قرار است در این زمین مجتمع تفریحی افتتاح شود.زمینی کوچک از سمت ورودی بولوار ثامن است و بعد سوله ی نیمه کاره ورزشی تخریب و زمین ورزشی موقتی نیز بود که فنس های آن جمع آوری شد. اما بعد چند وقت که دقیق یادم نیست ، ستون هایی شروع به بالا آمدن کرد ، به سرعت پارک جنگلی را محاصره کرد.کم کم حرف همسایه مان باورم شد که واقعا خبرهایی است!.از آن روز به بعد منتظر بودم یک مسوولی ، عضو شورای شهری ، انجمن مردمی ،ان جی اویی ، فعال محیط زیستی ، فعال فرهنگی ، ورزش دوست ها یافعالان اجتماعی موضع بگیرند.خبری نشد.گویا اخبار جنوب شرقی شهر به کسی نمی رسد.!

۳- بعد از چند وقت زمزمه های پیوست فرهنگی و اجتماعی مطرح شد.کم و بیش برخی رسانه ها پرداختند و نوشتند.اما برای ما که همسایه این پارک هستیم و جز مردم عوام هستیم متوجه پیوست و متن و حاشیه نمی شدیم.کم کم ستون ها تمام شد.ستون ها چراغ دار شد.و نمایی از دیوارهای آینده را هم گذاشتند ، احتمالا منتظر نظرخواهی مردمی هستند که ببینند کدام حصار زیباتر است؟

۴- تا اینجا آنچه نوشته ام خاطرات شفاهی یک ساکن محله صبا و هم جوار مجتمع آفتاب است.کار خبرنگار شهرآرا محله 20 سال بعد را ساده کردم که اگر خواست خاطرات شفاهی مجتمع آفتاب در محله صبا را بنویسید ؛ راحت تر کرده ام.

۵- اما از اینجا به بعد لازم است سلامی عرض کنیم به همسایه ی میلیاردی مان.به رسم احترام از خودمان می گویم.جانم برایتان بگوید که همسایه های شما کارگر و کارگر زاده اند.یکی از دلخوشی هایشان تفریح در همین پارک بود.چندصد نفری هم صبح در این پارک صبح ها می دویدند. تفریح نه با گلف ؛ بلکه آتشی وزغالی و چای وسفره ای که غذایی را از خانه می آورند.نمی دانیم تکلیف مان در آینده چی می شود؟ از قرار معلوم فهمیده ام که پیوست فرهنگی گویا همین «ما» هستیم.که «ما» خبر نداریم تا چه رسد به این گویا قرار است این پروژه تاثیراتی هم بر «ما» داشته باشد.

۶- اما شما که می توانید یک پارک «عمومی» به این بزرگی را «خصوصی» مجوز بگیرید ، چه اشکال دارد حداقل چند مشکل ما را بشنوید البته برخی هاش عمومی است.همسایه خوب است از مشکلات همسایه خبر داشته باشد .یکی از مشکلات بوی بد ومتعفن کال مجاور پروژه بزرگ شماست.تابستان ها این بو به حدی است که نمی شود حتی ثانیه ای کنار این کال ایستاد.ما کارگر زاده ها صادق هستیم.گفتم که فردا توریست وگردشگرهای عزیز این مجتمع از بوی تعفن این کال اذیت نشوند.نمی دانم این که پنجره های هتل باید به چه سمتی باشد که بوی بد کال کسی را اذیت نکند چه « پیوستی» است؟ مشکل دیگری هم داریم.چند سال درخواست دادیم تعمیرگاه اتوبوس رانی از کنار ما به جای دیگری منتقل شود.زمانی وروزگاری این جا حاشیه شهر و دور از شهر بوده ، الان دیگر ما در مرکز شهر هستیم.ما همسایه پروژه هشتصد میلیارد تومانی شده ایم.گاهی روشن بودن اتوبوس های از رنگ و رو رفته و دودزا همسیه ها را اذیت می کند والبته بعید می دانم از نظر زیبایی شهری چهره مناسبی برای این پروژه باشد.

۷- مشکل کوچک دیگری هم هست.برخی از کوچه های محله ما مشکل آبگرفتگی در زمستان دارد.چندسال است قول رفع آن را داده اند.آب جمع می شود وتابستان ها بوی بدی می دهد.بخشی هم هست که خاکی است و باید به نظرمان با یک نهاددیگر هماهنگ شود که یا پارک خطی احداث کنند یا آسفالت کنند.

۸- اما همسایه ی عزیز!خدمات فرهنگی ، ورزشی ، گردشگری این مجتمع با سرمایه گذاری 800 میلیاردی با درآمد 800 هزار تومانی همسایه ها هم خوانی ندارد.حالا که جمعه ها نمی شود در این پارک تفریح کنیم ، بهای خدمات شما آن قدری هست که سالی یکبار بتوانیم ما هم به استخرمجموعه شما برویم ؟ بیش از این سوال نمی کنم و باز چون همه مسوولان با این پروژه موافقند ، ما همسایه ها از وجود شما خوشحالیم و با صدای رسا می گوییم:سلام همسایه!

   


نظرات()  
سه شنبه 5 مرداد 1395  07:02 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 10:34 ب.ظ
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

1- چند وقتی هست که سروکارم به زندگی « سربریده ها » افتاده است.کمی آن طرف تر ، همین محله کناری مان زندگی می کنند و اهل زندگی اند.سبک زندگی یشان هم «شوریده سری» است. نه این که سبک زندگی خاصی و عجیبی داشته باشند.یا آن قدر «قدیس» باشند که فقط از ما بهتران آنها را ببینند.سبک زندگی شان کارگری است.یکی خیاطی ، یکی کارگری ، یکی فروشنده یکی راننده و ...

2- سید حسین حسینی ،نعمت الله نجفی و رضا بخشی ، اسم هایشان مثل خودشان معمولی است.مثلا سید حسین حسینی یک بار با صاحب خانه شان دعوا می کند ، یا نعمت الله نجفی با خانمش برای انتخاب اسم بچه حرفشان می شود و بگو مگوی خانوادگی می کنند.

3- اما وقتی قرار است «سربریده» شوند ، فرق می کنند با دیگران.فرق می کنند با همه ما.وقتی دوباره احساس می کنند قصه پر غصه اسارت زینب است، سر می دهند ، سربریده می شوند ، این بار دفاع در برابرمسلمانان مدرن!

۴- وقتی فاتح دلها، آن ۲۲ نفر و چله عشق را می خوانی اول باورت نمی شود هنوز باروت فرهنگ دفاع مقدس چاشنی زندگی بعضی ها باشد. آن هم سال ۹۵، یعنی حدود ۱۷ سال بعددفاع مقدس.

۵- سربریده ها البته این بار هم ایرانی و هم افغانی و لبنانی و پاکستانی و... در سرزمینی غیر از مام وطن سر می دهند و سنگر نمی دهند.

۶- به احترام سربریده ها نمی دانم باید چند دقیقه سکوت کرد اما می دانم باید همه فریادهایمان در دفاع از آنان باشد و هست.

   


نظرات()  

وبلاگ مهدی ابراهیمی